دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

شادمانی از راه رنج

پیروزیِ بزرگ و عظیم در اینجاست که انسانی تیره‌روز و بیچاره، بیمار و دردمند که دنیا او را از شادمانی محروم کرده است، شادمانی را می‌آفریند و به جهانیان می‌بخشد. او از رنجِ خویش و از تیره‌روزیِ‌ خود، شادمانی می‌ساخت و این هنر خود را در جمله‌ی مغرورانه‌ای که چکیده زندگانی اوست، بیان کرده. جمله‌ای که شعارِ تمامِ ارواحِ دلیر و بی‌باکِ جهان است: شادمانی از راهِ رنج!

زندگیِ بتهوون، رومن رولان، ترجمه یِ محمود تفضلی، نشرِ امیرکبیر


بی ربط نوشت:

یکی از سخت ترین کارهای زندگی این هست که آرمانت و لذتت کاملا برخلاف هم باشن و تو در تلاش باشی که لذتت رو بخاطر ارمانت کنار بذاری مثل ارمان صبح خیلی زود بیدار شدن و شب زود خوابیدن و لذت خواب صبح :/

۴ نظر

خواهرانه با روز کتابخوانی

خواهر داشتن چه از نوع کوچکتر و چه نوع بزرگترش همه جوره یک نعمت حساب می شود. گرچه از بدو تولد خواهری نداشتم اما بعد از گذشت 12 سال خدا نعمت خواهرک را نصیب ما نمود. چندسالی را که با خواهرکم گذراندم خدا خواهر دیگری این بار خارج از فضای خانواده و بزرگتر از خودم به من عطا کرد. هر دوی این ها به نحوی مرا عمیقا درگیر خود نمود و بخشی از قلبم را برای خود گرفته اند.


نگرانی و علاقه ی شدید من به خواهرک مدام مرا به فکر وا میدارد که در هر سنی چه کنم که او به خوبی روند رشدش را طی کند. یکی از وظایفی که بر خود واجب دیده ام کتابخوان کردن او بود نه خیلی موفق اما نسبتا سیر خوبی طی کرده ایم. ما با هم قرار مطالعاتی می گذاریم و در پایان موعد هر کسی که زودتر کتاب خودش را تمام کند طرف مقابل باید برایش کتاب بخرد گرچه تا الان عموما روند را جوری پیش برده بودم که من مجبور شوم برای او کتاب بخرم اما امروز که بعد از مدت ها امده بودم منزل در مورد اخرین قرارمان پرسیدم واینکه اگر کتابش را تمام کرده به مناسبت روز کتابخوانی برایش کتاب دیگری بخرم. او که کتاب را تمام نکرده بود از من در مورد کتابم پرسید و چون متوجه شد من کتابم را تمام کردم خودجوش خواست که برایم کتاب دیگری بخرد و ما نیز با کمال میل پذیرفتیم :دی


لذا وقتی خواهرانه طور رفتیم سینما که فیلم ببینیم قرار گذاشتیم بعدش هم برویم کتاب فروشی و کتاب بخریم. سینما بودیم که ابجی بزرگه (رفیق شفیقی که شاید بشود گفت خود شمس اگر نباشد حداقل در زندگی من شمس ترین ادم زندگی ام هست) پیام داد که اگر برگشتی ولایت بیا بریم بیرون و به خاطر قرار با ابجی کوچکه مجبور شدم رد کنم. اندکی بعد پیام دادند "چند دقیقه بیا بیرون از سینما" همین که پایم را بیرون گذاشتم صورت شاداب همیشگی اش را دیدم و ان ذوق کردن های از سر دلتنگی مان را ابراز کردیم. خواهر نازنینم اومده بود که کادوی تولدم را بهم بده این بود که 4 جلد از کتاب های هوشنگ مرادی کرمانی را برایم اورده بود ( البته با این نگرانی که نکند خودم داشته باشم شان فارغ از انکه من نه تنها نداشتم بلکه خیلی هم دوست داشتم که داشته باشم).

بعد از فیلم هم با خواهرک رفتیم شهر کتاب و ایشان هم زحمت کشیدند کتابشان را خریدند و به منزل برگشتیم.

القصه فکر نمیکردم روز کتابخوانی امسالم تا این حد فرهیخته طور پیش برود.


پ ن:

به نظرم خیلی مهمه بچه ها با کتاب درگیر بشن و کاش ما هم تمام تلاشمون رو واسه این قضیه انجام بدیم البته کتاب خواندنی در حینش تفکری نباشد و بقول استاد تلاش نکند مفاهیم کتاب را easy to use  کند هم چندان ارزشمند نیست پس بهتره که یک جوری درگیر کنیم مفاهیم کتاب را وارد زندگی کنند.


۱۳ نظر

سفر سرخ

بسم الله الرحمن الرحیم


کتابی که این روزها شور عجیبی در من ایجاد کرده است،کتابی که توصیه میکنم یک دور حتما بخوانیدش که درس های زیادی دارد


کتاب ســفـــر ســرخ





کتاب زندگینامه شهید علم الهدی

از:نصرت الله محمود زاده

به امید گوشه چشمی
۱ نظر

فقط کمی دیرتر

بسم رب العالمین


سلام


مدتی هست که چیزی ننوشته ایم البته این از سر ارده نبود که از سر اجبار بود و چه موضوعاتی که به ذهنم امدند و رفتند و نوشته نشدند

بعد از ماه مبارک دوهفته ای را با خانواده در سفری گذراندیم که پنج روز اخرش در مشهد الرضا گذشت...


سفر ، سفر خوبی بود خدا رو شکر


مشهد که بودیم یکی از دوستان پیشنهاد کرد کتاب کمی دیرتر رو حتما همونجا بخرم و بخوانم

و از انجا که واقعا نظرش واقعا برایم محترم است خریدم و خواندم و چه بود این کتاب

دیوانه ام کرد

تمام افکارم برهم ریخته بود

یک حقیقت تلخ در مورد خودت که تلخی اشتمام وجودت را میگیرد و از طرفی شیرینی وجود آقایت به کلی ان همه تلخی را از بین میبرد

از اینجا بود که این کتاب به لیست کتاب های مورد علاقه ام در حدی که باید بارها خوانده شود اضافه شد... واین دومین کتابیست که به این لیست اضافه شد.........

پس حتما توصیه میکنم بخوانیدش

حتما حتما

فکر نمیکنم دیگر جای تعریفی باقی مانده باشد


کمی دیرتر

سید مهدی شجاعی

نیستان



به امید گوشه چشمی


۳ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان