دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

بچه های اعصاب خرد کن...

شاید گاهی فکر کنیم بچه ها واقعا خسته کننده هستند
یا خیلی خرج و مخارج زیادی دارند
تربیت بچه ها سخت شده
وقت و حوصله ی زیادی نیاز دارند که از عهده ی ما خارج هست
اما باید عرض کنم اگر شما در منزلی زندگی میکنید موجودی از یک ماهه تا 15 ساله در آن منزل زیست می کند بدانید که این یکی از مهم ترین الطاف الهی به شماست

بچه ها آینه ی تمام قد رفتارهای ما هستند فقط کافیست اندکی تدبر داشته باشیم و متوجه جزئیات باشیم
اینکه یک کودک اهل گفت و گو حل مشکلات است ریشه در خانواده دارد و اینکه یک کودک خجالتی، ترسو و کم اعتماد بنفس است به روشنی ریشه در خانواده دارد.

اما آن قسمت مهم برای من آن جاست که مثلا مادری به همسرش بی احترامی میکند و چندان از او حرف شنوی ندارد و بعد چون کودک به پدر بی احترامی می کند او را سرزنش می کند و حتی لحظه ای فکر نمی کند که این کودک بدون هیچ پیش فرضی متولد شده و اگر هر رفتاف ری از او سر می زند دقیقا حاصل همان محیطی است که مادر برایش ایجاد کرده و یادگیری برایش رخ داده اگر به پدر بی احترامی می کند اگر هنگام عصبانیت داد می زند اگر هنگام ناراحتی جیغ می کشد اگر احساساتش را سانسور می کند و اگر هر چیز دیگر محصول آن محیطی است که در آن پرورده شده گرچه بخشی از آن هم تحت تاثیر روحیاتی لایتغیر منحصر به فردش هست

کاش به کودک، به چشم نعمتی نگاه کنیم که قرار است در حین رشد آن ها هر آن چه نقطه ضعف در خودمان است را هم برطرف کنیم نه به چشم موجوداتی که مجبورا به دنیا آمده اند و ما مجبوریم که به نحوی تربیت شان کنیم

پ ن:
یه مادر میتونه نگاهش این باشه اگه مثلا بیست و چند سال خودشو ساخته و رشد داده حالا با به دنیا اوردن یه موجود از وجود خودش و رشد دادن اون داره حاصل همه ی تلاش هاش برای خودسازی خودش رو به یکی دیگه منتقل میکنه تا از این به بعد اون تو صحنه ی دنیا ایفای نقش کنه و هیچ چیز تو دنیا ارزشمند تر و لذت بخش تر از این نیست و به نظرم دقیقا همینجاست که مفهوم ثمره ی عمر معنا پیدا میکنه
۱ نظر

روزی...

یعنی میشه روزی یک نظریه ی درست و درمان تربیت اسلامی دربیارم که خودم و جهان اسلام رو از این اوضاع اسف بار تربیتی برهانم؟؟


پ ن:

برای این کتر باید کمر همت بست هم از جهت خودسازی هم تفکر و مطالعه و هم بررسی موارد واقعی در زندگی معمولی ادم ها

۰ نظر

جرقه کار نمی کند باید هلش داد....

یک روز صبح با صدای استارت ماشینی از خواب بیدار شدم. استارت مداوم بود و جرقه ها زیاد و متیع قابل احتراق، اما با این وصف حرکتی نبود و پیشرفتی نبود. من به یاد جرقه هایی افتادم که در زندگی خودم مدام سرمی کشیدند، و به یاد استعدادهایی افتادم که قابل سوختن بودند و به یاد رکود و توقفی افتادم که با این همه جرقه و استعداد گریبانگیرم بوده است. در این فکر رفتم که ببینم نقص از کجاست که شنیدم راننده می گوید: باید هلش داد، هوا برداشته است. و همین جواب من بود.


هنگامی که هواها مرا در برمی گیرند و دلم را هوا بر می دارد، دیگر جرقه ها برایم کاری نمی کنند و اگر می خواهم به راه بیفتم باید هلم بدهند و ضربه ای بزنند و راهم بندازند تا آن همه استعداد، راکد نماند.


کتاب مسئولیت و سازندگی. ص 109

علی صفایی حائری

۳ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان