دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

اندر احوالات مصائب زندگی خوابگاهی و خونه دانشجویی

من همیشه ی زندگیم اعتقادم این بوده که هر کسی باید زندگی دور از خانواده و در جمع کثیری از ادم ها را حتما گذرانده باشد البته که بعد از پایان نامه ی این ترمم و کار پژوهشی زندگی بچه های خوابگاهی بیشتر از قبل به این مسئله ایمان اوردم

خب خودم هم سه سال خوابگاه و دوسال خونه دانشجویی رو تا الان تجربه کردم و به شدت معتقدم از من یک ادم کاملا متفاوت ساختن

اما علی رغم همه ی خوبی ها و رشد هایی که واسه این فضا قائلم باید بگم زندگی در جمع خانواده امتیازاتی داره که حداقل تو خوابگاه به ندرت ممکنه بتونه بدستشون بیاری و تو خونه دانشجویی خیلی سخت میشه بدست شون اورد

جدای از روابط عاطفی و ابراز علاقه های غیر کلامی مامان و بابا و دیگران که در قالب رفتارهای مراقبتی ان تو خونه هست مثلا من هر بار که از در خونه میام تو و این گلخونه ی زیبا و پر از انواع گل و گیاه پدرجان رو می بینم حس طراوتی بهم دست میده که تو خوابگاه اینطوری بدست نمیارم

و حتی اوقاتی که تو خونه نشستم و این فنچ های فسقلی خونه مون مدام تو سر و کله ی هم میزنن و سر و صداشون کل خونه رو پر میکنه من پر میشم از حس زندگی

این حس زندگی سرشار از انرژی که تو خونه مون جاری هست من تو خوابگاه به سختی و با روابط عمومی بالا و مدام رفت و امد به خونه میتونستم حفظش کنم اما بچه هایی که از فواصل دورتری میان و ادم های درونگراتری هم هستن که ارتباط گیری هم واسشون سخته خیلی روحیه شون فرسوده تر میشه و این به نوعی برای خوابگاه یک اسیب به حساب میاد

به نظر شما چه راه هایی هست که ادم می تونه بدوم خوابگاهی شدن همون مدلی رشد پیدا کنه؟

پ ن:

عکس فنچ ها رو بزنید دانلود شه صاف میشه اما نمیدونم چرا اینجا چرخیده

یه سری گل دیگه هم هست دیگه خیلی عکس میشد


پ ن2:

ولادت حضرت زینب رو تبریک میگم 🌹

و روز پرستار رو هم به دوستان پرستار و دانشجوهای پرستاری بیان تبریک میگم


۷ نظر
سرباز کوچولو ...
۲۲ دی ۱۱:۴۵
چه گل و فنچ های خوشگلی 
میلاد حضرت زینب مبارک 
خب ورودی خوابگاه با کمک بچه ها یه گل خونه کوچولو درست کنید 

پاسخ :

ممنون چشماتون خوشگل می بینه
سپاس و همچنین :)
من که دیگه خوابگاهی نیستم ولی زندگی خوابگاهی هم اونقدر دغدغه داره که بچه ها زیر بار این مسئولیت نمیرن و البته روحیه ی مسئولیت پذیری و کار جمعی به شدت پایینه خب :/
حوا ...
۲۲ دی ۱۱:۴۸
به نظرِ من تنها خوابگاهی بودن می‌تونه باعث بشه آدم بزرگ بشه.
همون اوایل بود که من یه شب گم شدم! با بدبختی خودم رو رسوندم خوابگاه. الان طوری شده که من به رفقای مشهدی می‌گم با کدوم خط کجا برن و مسیرها چطوریه. به قول یه بنده خدایی تا گم نشی پیدا نمی‌شی.

پاسخ :

منم همین فکر رو میکردم ولی حالا میگم شاید سیستم تربیتی خانواده رو هم بشه خوابگاهی طور تنظیم کرد و بچه ها رو به اون رشد رسوند

اره اینو می فهمم که چالش هایی که ماها تجربه میکنیم خیلی کمکمون میکنن
حوا ...
۲۲ دی ۱۲:۰۰
شاید. اما خب به هر حال اینطوری مادر و پدر هستن. مشکلی پیش بیاد مراقبت هستن.

پاسخ :

بلی و این حس اطمینان جلوی یه سری رشدا رو میگیره
نمی دونم واقعا برام مسئله است...
مینا ...
۲۲ دی ۱۴:۴۰
یکی از چیزهایی که دلم میخواست تجربه اش کنم زندگی خوابگاهی بود. شهر خودمون قبول شدم و قسمت نشد. 

پاسخ :

اره خیلی تجربه ی خوبیه
ان شاالله بچه هاتون تجربه اش کنن
مهدیه میرزایی
۲۲ دی ۱۹:۴۷
نمیدونم دقیقا خوابگاه چه چیزایی رو به ادم میده.
انا من اون سازگاری ای که بچه های خوابگاه ازش میگن رو تو خودم میبینم.
شاید کار تیمی بتونه جایگزین خوبی برا خوابگاه باشه:دی

+

من هیچ وقت نفهمیدم فایده ی زندانی کردن این کوچولوهای ناز چیه؟!

پاسخ :

ببین خوابگاه به نظرمن یه افق دید بسیار وسیع تری به ادم میده و در صورتی کار تیمی احتمالا بتونه جایگزینش بشه که واقعا زندگی در جمع باشه نه حالا چندساعت در کنار هم بودن
خوابگاه یعنی زندگی با یه خانواده ی جدید که خب این خیلی متفاوت تر از کارای تیمی رایجه حداقل

+

نمیدونم حقیقتش
ولی بنظر نمیاد اذیت بشن
آشنای غریب
۲۴ دی ۰۰:۳۳
هیچ جا خونه خود آدم نمیشه
با عرض معذرت (خیلی خیلی) 
حتی دستشویی هاش :)))

خیلی پیش اومده خونه اقوام بمونم برا چند روز
وقتی اومدم خونه ، دیدم خونه آدم یه چیز دیگست

پاسخ :

حس راحتی خونه است که باعث میشه فکر کنیم هیچ جا خونه ادم نمیشه اما رشدی که خوابگاه داره رو اصلااا نمیشه کتمان کرد
بی پلاک ...
۲۶ دی ۱۷:۱۸
فنچای منو بدید:(

پاسخ :

ب ر ب ب :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان