دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

جهت ارتقاء کیفیت روابط بین فردی

اگر در اطرافیان شما فردی هست که خیلی حساس نیست و تند تند ناراحت نمیشود و بیشتر سعی می کند افراد را درک کند و به ان ها حق بدهد دچار سوء تعبیر نشوید.

 ایشان "به هیچ وجه" سیب زمینی نیستند بلکه ایشان هم احساسات خاص خود را به خوبی دارند دچار توهم تاثیرناپذیری ان ها نشوید و به هر شکلی که به ذهنتان میرسد صحبت نکنید با این خیال خام که "او برایش مهم نیست". حتما ان افراد احساسات و شخصیتی دارند که دیگر بدرفتاری نسبت به انان، ان هم به شکل مداوم برایشان قابل تحمل نیست.


+ همدلانه به روز شد

صفحه ی جدایی برایش اختصاص داده ام چون نمیخواهم صرفا احساساتم وقت دیگران را بگیرد اگر خودتان مایل بودید و فرصت داشتید بخوانید و نظر بدهید وگرنه که مدیون تون نیستم ان شاالله


۲۱ نظر
مرتضا دِ
۲۰ دی ۱۷:۱۶
همدلانه فلسفه اش چی بود؟

پاسخ :

اولش توضیح دادم که...
میخوام تلاش کنم در لحظه اگاهی داشته باشم نسبت به پویایی احساسات در روابطم با بقیه واسه همین مینویسم و خب این باعث میشه یادم هم نره
در یک کلام برای من شناخت و اگاهی احساساتم برای مخاطب هم اگر مایل باشه میتونه همین کارایی رو داشته باشه 
بلوط زاگرس نشین
۲۰ دی ۱۸:۲۲
رفتار چنین فردی چطور باید باشه؟

پاسخ :

"چنین فرد" منظور کسی هست که ناراحت نمیشه؟
یعنی چی؟ از چه جهت؟
مرتضا دِ
۲۰ دی ۲۱:۵۷
نفهمیدم

پاسخ :

ببینید اینکه ادم به احساسش در هر لحظه اگاه باشه باعث میشه خیلی بهتر رفتارش رو مدیریت کنه اما این اگاه شدن معمولا در روند تربیت ماها شکل نگرفته و حالا که بزرگ شدیم خومون باید واسش تلاش کنیم
پس من دارم سعی می کنم تو روابطم دقت کنم ببینم هر لحظه که در حال حرف زدن با یه نفر هستم حواسم باشه که چه حسی دارم و دلیل این حسم چیه و حالا رفتارم متناسب با این حس باید چی باشه...
از این طرف اینا رو اینجا می نویسم که اگه کسی مایل بود بیاد و حسش رو نسبت به حسای من در حین ارتباطاتم بگه که این مشخصا همون " همدلی" هست البته اگه طرف واقعا مایل باشه حس منو درک کنه
حوا ...
۲۱ دی ۰۹:۵۵
و من چقدر در حالِ تلاش برای نزدیک شدن به بی‌خیالی هستم! البته نه از نوعِ بدش.

پاسخ :

اره مراقبت کن مرز باریکی بین نوع خوب و بدش هست....
و فکر میکنم تو خوابگاه به شدت به حد نرمال بیخیالی احتیاج داشته داری... نه؟
مرتضا دِ
۲۱ دی ۱۵:۰۲
جذب نشدم با این توضیح هم :)

پاسخ :

چه حسی نسبت به توضیحاتم دارید؟
و چی فکر میکنید؟
حوا ...
۲۱ دی ۱۶:۱۸
آره دقیقاً. خوبیِ خوابگاه اینه که آدم رو بزرگ می‌کنه :) یعنی مجبور می‌شی از پسِ خودت بر بیای.

پاسخ :

اصلا خوابگاه یک سکوی پرش رشده...
اون حجم بالای تعاملات خوابگاه خب چاره ای جز بزرگ شدن باقی نمیذاره
و تازه صبر کن یه ترم گذشته
میتونی الان افکار و سبک زندگیت رو بنویسی و بعد هر سال برگردی نگاه کنی و تغییراتت رو بنویسی و اخر سر موقع فارغ التحصیلی می بینی چقققدر فاصله گرفتی از حوای سال 97
حوا ...
۲۱ دی ۱۸:۳۳
دقیقاً و چه پیشنهادِ خوبی :)

پاسخ :

اره ان شاالله اخر سر اونقدر رشد کرده باشی که از تصور خودتم فراتر باشه :)
حوا ...
۲۱ دی ۱۸:۵۹
با تشکر :)

پاسخ :

خواهش میکنم حوابانو:)
مرتضا دِ
۲۱ دی ۲۱:۳۰
حس اینکه مثل شیرفرهاد داری با وجدانت حرف میزنی جلو دوربین . هوم ؟ خخخ

پاسخ :

افرییین چه باحال گفتین واقعا خندیدم :))
و فکر میکنین کار بیخودیه؟
حوا ...
۲۱ دی ۲۳:۰۸
می‌دونستید بیان یه حوابانو هم داره؟! :)
من حوا بدونِ بانو هستم :| :))

پاسخ :

بله بله
متوجهم خخخ
حوا ...
۲۱ دی ۲۳:۰۸
می‌دونستید بیان یه حوابانو هم داره؟! :)
من حوا بدونِ بانو هستم :| :))

پاسخ :

😁😁
این اشتباه را بر من ببخشای حوا بدون بانو :دی
نمی دونستم خداییش
مرتضا دِ
۲۱ دی ۲۳:۱۰
Branches😏😂

پاسخ :

یعنی حوا چندتا شعبه داره؟😁
حوا ...
۲۱ دی ۲۳:۲۱
:)))
البته قدمتِ من خیلی بیشتره :دی

پاسخ :

ادرس وبشو بده ببینم کیه این حوابانو خخخخ
حوا ...
۲۱ دی ۲۳:۳۸
خلاصه که من مادربزرگ محسوب می‌شم :))

پاسخ :

اختیار دارید مادربزرگ چیه شما جد همه ی ما به حساب میاین :دی
حوا ...
۲۱ دی ۲۳:۵۵
:|
چطوری نوه‌ی گلم؟! :))

پاسخ :

خوبم مادر ولی اگه شما گول شیطون رو نخورده بودین و به اون سیب کذایی دست تزده بودین الان تو بهش بهترم بودم دیگه کنکور هم نباید میدادم😂
حالا یه سیب ارزش این همه بدبختی رو داشت واقعا؟😂
مرتضا دِ
۲۲ دی ۰۰:۲۳
آقا ببخشید
من نوشته بودم به من چه
Be man
Che 
:)

پاسخ :

نه اقا دیگه بخشش ممکن نیست بخشش تا کجا؟
همون اشتباه حوا کم نبود که رفت سیب رو خورد؟
دیگه معلوم نیست این اشتباه شما میخواد ما رو به کجا برسونه:دی

بالاخره یه چیزی به ذهنتون میرسه که در مورد نظراتم میشه لطف کنین همونو بگین
حوا ...
۲۲ دی ۰۰:۲۷
چه کنکوری فرزندم؟! ارشد؟!

پاسخ :

بله مادرم دقیقا همین :/
حوا ...
۲۲ دی ۱۰:۰۷
الان چرا اینطوری نگاه کردی من رو؟! :|
آیا درسته به مادربزرگت چپ‌چپ نگاه کنی؟! :)))

پاسخ :

من معذرت میخوام حوای غیر بانو :دی
نه خیر نه تنها چپ چپ نگاه کردن درست نیست بلکه خدا به ما گفته درسته حواتون رفت سیبو خورد بیچاره تون کرد ولی شما حتی "لا تقل اف" :))))
حوا ...
۲۲ دی ۱۰:۵۲
اح‌سنت :))

پاسخ :

:))
قششنگ معلومه تو فرجه هاست و تو خونه هامون رها شدیم خخخخ
حوا ...
۲۲ دی ۱۱:۳۳
من که الان خوابگاهم و امروز اولین امتحان رو دادم به حول و قوه‌ی الهی :| :)) اما در کل از هر دو جهان آزادم :)))

پاسخ :

خب پس شما زودتر راحت میشین
راستی فکر کنم امتحانای ما هم شروع شده من خبر ندارم :)))
بچه ها عمومی دارن من دیگه از این درس های شیرین فارغ شدم :/
خوب کاری میکنی خواهر تو امتحانا ادم باید به ذهنش استراحت بده :دی
حوا ...
۲۲ دی ۱۱:۴۴
ما تا ۸ بهمن امتحان داریم. شما چی؟!

پاسخ :

اره ما هم همینطور دقیقا پس باهم امتحانامون شروع شده 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان