دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

من نه منم و تو نه تویی ماهر کدوم چند نفریم:دی

وقتی داری با یه نفر حرف میزنی فکر کن که داری با چند نفر حرف میزنی... می دونی چرا؟ چون در واقع اغلب افراد مسائلی که می شنوند رو به صمیمی ترین افراد زندگی شون از یک نفر تا چند نفر که ممکنه دوست، خانواده یا همسر باشه انتقال میدن. تجربه ی من ثابت کرده تحت دو شرایط این اتفاق نخواهد افتاد 1. طرف به شدت ادم رازداری باشه (که کم دیدم) 2. خیلی به طرف تاکید کنی که اقا اینو به کسی نگو خیلی رازه

ولیکن در موارد متعددی پیش میاد که تو یه چیزی رو از سر صمیمیت به یه کسی میگی چند وقت بعدش می بینی مامانش در مورد همون مسئله داره باهات صحبت میکنه خب ادم هنگ می کنه که از کجا خبردار شدن؟ چرا خبردار شدن؟ 

لذا من بعد از سال ها به این نتیجه رسیدم که وقتی داری با یه نفر حرف میزنی باید یه جوری باهاش حرف بزنی که انگار همه ی اون ادمای صمیمی زندگی اش هم همونجا نشستن و تنها در صورتی میشه جوری غیر از این عمل کرد که طرف بارها امانت داری اش را در حفظ حرف ها ثابت کرده باشه.

من شخصا همیشه تلاش کردم حتی روتین های زندگی افراد رو هم انتقال ندم ولی متاسفانه کمتر اطرافم دیدم که ملت از گفت و گوهایی که باهاشون اشتم مراقبت کنن لذا من بدون سرد کردن رابطه ام فقط دُز صحبت هامو اردم پایین تر


عمیقا مایلم نظرتون رو مورد این نتیجه گیری بدونم

۱۰ نظر
دختـرِ بی بی
۱۴ دی ۱۷:۴۵
نتیجه گیری خوبیه
اما من وقتی چونم گرم بشه نمیتونم جلو خودمو بگیرم

پاسخ :

منم همینطورم نسبتا ولی دارم تلاش میکنم خودمو کنترل کنم دیگه خسته شدم 
لاله :)
۱۴ دی ۱۷:۵۴
دقیقا درسته!!!!
مثلا فرق داره حرفا، وقتی دوستم میاد راجبِ زندگی شخصیش برام توضیح میده قرار نیست برم به بقیه بگم حتی مامانم که زندگیش اینطوریه 
ولی اگه به حالتی باشه چند نفرم بدونن داره واسه منم تعدیف میکنه پیش میاد بگم خیلیا اینطورن...

ولی بارها شده من حرفی بزنم (چندبارم تو وبم گفتم که چقدر عصبیم) به شخصی، کل افرادی ک خودمو اون شخص میشناسن بدونن 
دو روزِ قبلم بهشون گفتم که چقدر بااین کار حالِ آدمو بهم میزنین 
برگشته میگه: تو که خوب بلدی بگی به فلانی نگی 

وقتی اینو شنیدم مطمئن شدم فلانی تر وقتی من حرفمو بهش زدم تاکید کردم دوست ندارم اون شخص بدونه ، که دقیقا فلانی تر رفته به اون شخصی که من نمیخواستم بدونه کاملا گفته!!!!!!!

واقعا اعصابِ آدم خورد میشه که دیگه نمیتونه دوتا کلمه هم حرف بزته! جمله که هیچی...

پاسخ :

اره واقعا اعصاب خرد کنه و ادم رو به حالت انقطاع میرسونه هیشکی جز خدا امین و رفیق ادم نیست هییییچ کس
پا ییز
۱۴ دی ۱۸:۱۴
مشخصا نظرم مثبته چون من برعکستم و ضرر دیدم خیلی

پاسخ :

یعنی بعد از اینکه راز دار نبود همچنان هم بهش میگی رازاتو؟
.: مهتاب :.
۱۴ دی ۲۱:۰۷
هشتاد درصد موافقم:)
البته تا نود هم قابل افزایش:)

پاسخ :

سپاس :)
00:00 :.
۱۴ دی ۲۱:۴۱
تقریبا موافقم

پاسخ :

:)
مهدیه میرزایی
۱۴ دی ۲۳:۵۵
البته یه حالت سومی هم هست که طرف از فرط محبت حواسش هست به راز های تو و در غیابتم هوای آبرو و اعتبارتو داره.

پاسخ :

اره قبول دارم
ولی خب بالاخره ادم به همه این حد از محبت رو نداره اما نسبت به اونا هم مسئولیت داره
یک خاکستری
۱۵ دی ۰۹:۰۵
از اونجایی که من خیلی کم حرف هستم برام کم پیش اومده این مورد اما هربار هم با دوستی درباره مشکلات یا ضعف هام حرف زدم بعدا متوجه شدم که طرفم ناخودآگاه درباره من قضاوت کرده و یه جایی قضاوتش رو بر علیه ات استفاده میکنه.
ضمن اینکه خیلی اوقات واقعا نیازی نیست بعضی حرفا رو به بقیه بزنی، خب که چی؟ البته به تمرین نیاز داره.
یه مورد دیگه هم که به نظرم میتونه به موضوع بحث اضافه بشه تلاش نکردن برای فهمیدن یا دونستن چیزی هست که ربطی به تو نداره. برای همین من هر وقت حس کنم وارد موضوعی شدیم که طرفم زیاد مایل به حرف نیست سریع متوجه میشم و دیگه موضوع رو ادامه نمیدم.

پاسخ :

سلام زیارتتون قبول :)
خب اره ادمای کم حرف این مدل مشکلات رو ندارن ولی به نظرم یه جور دیگه دچار مشکل میشن مثلا چون هی حرف نمیزنن ملت تصور درستی نسبت بهشون پیدا نمی کنن و طبق میل خودشون تصویرسازی میکنن

اره منم تجربه کردم که علیهم قضاوت شده ولی بنظرم نباید این ادم رو بترسونه خب استفاده کنن بعدش واسشون درستش می کنیم وگرنه مجبور می شیم لال بشیم که نکنه یه وقت کسی برداشت اشتباهی داشته باشه

والا یه ادم برونکرا این سوال که چی گرچه خیلی حاها میتونه کمکش کنه ولی در رابطه با ادم های صمیمی زندگیش که چی نداره من حرف نزنم و احساسم رو نگم دق میکنم که همین و دیگر هیچ

به شدت موافقم اصلا ادم هایی که تلاش میکنن چیزی رو بفهمن که تو تلاش میکنی بهشون نگی خیلی روی اعصابن و من به شدت از این کار بیزارم یکی از ملاکای انتخاب همخونه ام این بود که نخواد تو کارای من فضولی کنه
لوسی می
۱۵ دی ۱۷:۱۰
یعنی انگار خودم نوشته بودما. در این حد موافق در اصول نظری و عملیِ مطرح شده :)

پاسخ :

عههه چه خوووب :)
بعد از اینکه نوشته بودمش داشتم فکر میکردم نکنه اینا یه سری مسائل پرداخته ی ذهن خودمه فقط که چندان عمومیتی هم نداره
حوا ...
۱۵ دی ۲۰:۱۱
شدیداً موافقم. البته این رو هم بگم که کلاً آدمی هستم که کسی نمی‌فهمه تو سرم چی می‌گذره :)

پاسخ :

ممنون:)
منم تو تحلیل مسائل و روابطم با دیگران کمتر بروز میدم چی فکر میکنم ولی تو بحث گفت و گو کلا ادم خوش صحبتی هستم قششنگ به حرف زدن میفتم و از روزمره ها راحت میگم :دی
جناب منزوی
۱۵ دی ۲۲:۵۹
دقیقاً اصل مطلب همینه " حرفی رو که می زنیم باید بتونیم جلو جمع بگیم "
به نظرم راز فقط باید تو دل آدم بمونه، و گرنه چه معنی داره به نفر دوم بگم، الا اینکه حیاتی باشه و این دیگه راز نیست. 

پاسخ :

گاهی ادم وقتی یه ماجرای سنگین رو به هیییشکی نمیگه احساس دق کردن بهش دست میده خب
اما اینکه اگه بگیم دیگه راز نیست رو موافقم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان