دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

خواهرانه با روز کتابخوانی

خواهر داشتن چه از نوع کوچکتر و چه نوع بزرگترش همه جوره یک نعمت حساب می شود. گرچه از بدو تولد خواهری نداشتم اما بعد از گذشت 12 سال خدا نعمت خواهرک را نصیب ما نمود. چندسالی را که با خواهرکم گذراندم خدا خواهر دیگری این بار خارج از فضای خانواده و بزرگتر از خودم به من عطا کرد. هر دوی این ها به نحوی مرا عمیقا درگیر خود نمود و بخشی از قلبم را برای خود گرفته اند.


نگرانی و علاقه ی شدید من به خواهرک مدام مرا به فکر وا میدارد که در هر سنی چه کنم که او به خوبی روند رشدش را طی کند. یکی از وظایفی که بر خود واجب دیده ام کتابخوان کردن او بود نه خیلی موفق اما نسبتا سیر خوبی طی کرده ایم. ما با هم قرار مطالعاتی می گذاریم و در پایان موعد هر کسی که زودتر کتاب خودش را تمام کند طرف مقابل باید برایش کتاب بخرد گرچه تا الان عموما روند را جوری پیش برده بودم که من مجبور شوم برای او کتاب بخرم اما امروز که بعد از مدت ها امده بودم منزل در مورد اخرین قرارمان پرسیدم واینکه اگر کتابش را تمام کرده به مناسبت روز کتابخوانی برایش کتاب دیگری بخرم. او که کتاب را تمام نکرده بود از من در مورد کتابم پرسید و چون متوجه شد من کتابم را تمام کردم خودجوش خواست که برایم کتاب دیگری بخرد و ما نیز با کمال میل پذیرفتیم :دی


لذا وقتی خواهرانه طور رفتیم سینما که فیلم ببینیم قرار گذاشتیم بعدش هم برویم کتاب فروشی و کتاب بخریم. سینما بودیم که ابجی بزرگه (رفیق شفیقی که شاید بشود گفت خود شمس اگر نباشد حداقل در زندگی من شمس ترین ادم زندگی ام هست) پیام داد که اگر برگشتی ولایت بیا بریم بیرون و به خاطر قرار با ابجی کوچکه مجبور شدم رد کنم. اندکی بعد پیام دادند "چند دقیقه بیا بیرون از سینما" همین که پایم را بیرون گذاشتم صورت شاداب همیشگی اش را دیدم و ان ذوق کردن های از سر دلتنگی مان را ابراز کردیم. خواهر نازنینم اومده بود که کادوی تولدم را بهم بده این بود که 4 جلد از کتاب های هوشنگ مرادی کرمانی را برایم اورده بود ( البته با این نگرانی که نکند خودم داشته باشم شان فارغ از انکه من نه تنها نداشتم بلکه خیلی هم دوست داشتم که داشته باشم).

بعد از فیلم هم با خواهرک رفتیم شهر کتاب و ایشان هم زحمت کشیدند کتابشان را خریدند و به منزل برگشتیم.

القصه فکر نمیکردم روز کتابخوانی امسالم تا این حد فرهیخته طور پیش برود.


پ ن:

به نظرم خیلی مهمه بچه ها با کتاب درگیر بشن و کاش ما هم تمام تلاشمون رو واسه این قضیه انجام بدیم البته کتاب خواندنی در حینش تفکری نباشد و بقول استاد تلاش نکند مفاهیم کتاب را easy to use  کند هم چندان ارزشمند نیست پس بهتره که یک جوری درگیر کنیم مفاهیم کتاب را وارد زندگی کنند.


۱۳ نظر
میــ๛ آنـہ
۲۴ آبان ۲۳:۳۹
توی پستتون حس مثبتی موج میزنه
عالیه

پاسخ :

چه خوب :)
ممنون
پا ییز
۲۴ آبان ۲۳:۴۸
واقعا عالی 
من جز تو فضای نت و یه فیلم ویژه که صبح از تلویزیون دیدم فیلمش قدیمی و تکراری بود البته، هیچ علامت دیگه ای در دنیای واقعیم ندیدم 
اصلا اگه تو وب نمی گفتن نمی فهمیدم روز کتاب و کتابخوانیه 

پاسخ :

ممنون :)

اره بابا منم تو بیان متوجهش شدم
میــ๛ آنـہ
۲۴ آبان ۲۳:۴۸
کتاب الکترونیک هم استفاده میکنید؟

پاسخ :

اره گه گداری شرایطش پیش بیاد استفاده میکنم
یعنی ترجیحم این هست که کاغذی بخونم ولی اگه تهیه ی کاغذیش ممکن نباشه الکترونیک میخونم :)
میــ๛ آنـہ
۲۴ آبان ۲۳:۵۵
منم کاغذیش رو بیشتردوستدارم

پاسخ :

انصافا دوست داشتنی تره :)
پا ییز
۲۴ آبان ۲۳:۵۹
ولی دو تا خواهرتون بهتون تو همین روز کتاب هدیه دادن 

پاسخ :

اره خب اما
خواهر کوچیکه که خودم متوجهش کردم که امروز روز کتاب و کتابخوانیه
خواهر بزرگه هم اتفاقی شد ولی اتفاق جالبی شد
zari efi
۲۵ آبان ۰۶:۴۴
فکنم ساده ترین راه واس یاد دادن فرهنگ کتابخونی به بقیه کتاب خوندن خودته. بقیه جذب میشن بهر حال از یجایی. مخصوصا بچه های کوچیک
درسته؟

پاسخ :

بله قطعا همینطوره
اگه کتاب نمیخوندم حتی نمیتونستم بهش پیشنهاد بدم وارد رقابت شه
اما یه جاهایی یه مدل تشویق های دیگه هم لازمه بنظرم
zari efi
۲۵ آبان ۰۶:۴۵
  • بم سر بزن(≧▽≦)
    دنبالت کردم
  • پاسخ :

    حتما سر میزنم :)
    آقاگل ‌‌
    ۲۵ آبان ۰۹:۰۷
    اسم کتاب‌ها رو هم می‌نوشتی. :)
    خواهرانگی‌هاتون ادامه‌دار. 

    پاسخ :

    فکر کردم از تو عکس مشخصن... نیستن؟
    سپاس :)
    جناب منزوی
    ۲۵ آبان ۱۴:۱۸
    این صمیمیت و این خوشی مستدام :)

    پاسخ :

    متشکرم :)
    نصیب شما هم باشه ان شاالله
    میم عین
    ۲۵ آبان ۱۵:۳۳
    ان شاء الله خواهرتون هم مثل خودتون بچه ی خوبی می شود

    پاسخ :

    ان شاالله که اونققدر خوب باشه که للمتقین امام باشه من که کسی نشدم
    احوال نویس :)
    ۲۵ آبان ۲۰:۱۲
    منم همیشه دلم یه خواهر بزرگتر میخاد:)
    بازم خوبه برادر دارم

    پاسخ :

    اره بابا برادر اونم از نوع بزرگترش خودش یه نعمت خیلی ویژه است...
    مهدیه میرزایی
    ۲۶ آبان ۰۰:۰۹
    ای مایه ی قرار دل بی قرار من⚘⚘

    پاسخ :

    جانم شمس من ❤
    بآنو ...
    ۰۴ آذر ۱۸:۳۰
    راسی منم خواهر ندارم.

    پاسخ :

    ااخی چه بد :(
    ان شاالله ریحانه جون بی ابجی نمونه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    About me
    افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
    در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
    عنوان وب اما باید تشریح شود
    تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
    تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
    طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان