دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

ختمِ به خیرترین منزل!

روز آخر، مالِ تو شد. 

قرار بوده حزن‌ها همه، برسند به تو. 

حزن‌های دو ماه‌مشکی‌تن‌کردهٔ ابروشکسته، 

قرار بوده توی این منزل، لبخند بشوند. 

توی این دو ماه، هر سینه‌ای که سوخت، گفتی ممنونیم. 

هر یَقِه‌ای که پاره شد، 

هر صدایی که گرفت،

هر عمودی که طی شد، 

هر پایی که تاول زد، 

گفتی ممنونیم. 

دو ماه، غمِ شفّاف جمع کردیم برای روز آخر. 

خودمان می‌دانستیم ماجرا به تو ختم می‌شود. 

صبح، می‌آییم به سلامتی، 

که خودت پیراهن‌های سیاه را عوض کنی. 

این دو ماه فقط سوختیم، 

صبح می آییم خودت دست و صورتمان را آب بزنی. 

می‌آییم دیده‌بوسی. 

برای روز آخر، کی بهتر از تو؟ 

کی پذیرایی‌اش بهتر از تو؟ 

کی مهربان‌تر از تو؟ 

چه انتخابِ درستی! 

کی دستِ‌دل‌باز تر از تو؟

کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم امام، 

ختمِ به خیرترین منزل! 

فردا، کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم!

چندتا کبوترمان کن که تا محرم سال بعد، 

همین جاها بگردیم. 

چندتا پرِ کاهِمان کن برویم توی همین هوا چرخ بزنیم..


امیرحسین معتمد
۳ نظر
فاطمه عظمتی
۱۷ آبان ۱۶:۰۰
خیلی زیبا بود😭😭😭😭

پاسخ :

اره فوق العاده است...
جناب منزوی
۱۷ آبان ۲۱:۲۶
منزلی که صاحبش رئوف است

پاسخ :

بله...
عبداله رضوی
۱۷ آبان ۲۱:۵۴
عالی بود

پاسخ :

خیلی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان