دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

یک عدد دانشجوی کنکوری

عزمم رو جزم کردم واسه کنکور ارشد امسال درس بخونم

اونم نه یه درس خوندن ساده بلکه یه درس خوندن جدی که منجر به یک رتبه ی خیلی خوب بشه که من بتونم تو یه دانشگاه خوووب ادامه تحصیل بدم

اساسا ادم چندان مدرک گرایی نیستم حال و حوصله ی دنبال نمره و مدرک دویدن رو هم ندارم اما هر جوری حساب میکنم من نیاز دارم به این ارشد کذایی برای اینکه بتونم کار کلینیک انجام بدم و همچنین تو یه سری کارگاه ها شرکت کنم و از اون مهم تر اینکه بتونم از مدرکشون استفاده کنم (دانشجوی کارشناسی حتی اگه توانش رو هم داشته باشه سازمان نظام اجازه ی انجام هیچ کاری رو بهش نمیده)


حالا که شروع کردم خوندن دلم میخواد واسه دل خودم اروم اروم بخونم اما نمیشه کنکور روانشناسی داوطلب های خیلی زیادی داره پس باید خیلی بخونم تا بتونم به هدف مورد نظر برسم

اما حقیقتش اینه که سختمه از این منظر که میخونم بعد میخوام خلاصه کنم دو تا اتفاق میفته یکی اینکه کلا حواسم پرت میشه و یا اینکه اینققدر کند پیش میرم که انگیزه ام له میشه و ناامید میشم

و مشکل بزرگتر دیگه اینه که احساس افت شدید اعتماد بنفس دارم احساس میکنم افرادی وارد زندگیم شدن و رفتن و اتفاقاتی برام افتاده که تقریبا چیز زیادی از خودباوریم باقی نذاشته قبلا اصلاااا اینطوری نبودم ولی حالا خودپنداره ام یک انسان مچاله ی ناتوانه :( (ینی هی میاد تو ذهنم که هر چی هم بخونم اخرش هیچی نمیشم)

هی تند تند به خودم یاداوری میکنم که نیت خیلی پاکی پشت درس خوندنم داشته باشم که حداقل اینهمه وقت گذاشتن چون 23 سال گذشته حبط نشه

خلاصه به سختی و جان کندن دارم سعی میکنم درس بخونم 


ایا کسی هست ما را از این مشکلات برهاند؟؟

۶ نظر

نسل جدید به فاصله 5 سال!

5 سال پیش میومدم همین کتابخونه ای که الان اومدم

اونموقع میومدم واسه کنکور کارشناسی درس بخونیم

از اولش هم یه اکیپ از بچه های دبیرستان بودیم اما در طول زمان اکیپمون در کتابخانه گسترش هم یافت

ما غالبا مثبت و درس خون و تا حدی مذهبی بودیم

البته قشری هم داشتیم غیر مذهبی و درس خون اما خب با حجاب نبودن و اهل نماز و روزه نبودن همین!

هممون هم با هم خوب بودیم البته


اما حالا بعد از 5 سال دوباره به همانجا برگشتم این بچه های جدیدی که برای کنکور کارشناسی میخوانند دیدنی اند

نمی فهمم چه چیزی یک دختر 17 ساله را بر آن میدارد که رنگ شالش را با موهایی که آبی رنگ شده اند ست کند؟


چه می خواهد از زندگی؟

یا آن دیگری که فقط برای درس خواندن آمده اما چنان موهای بلند و اتوکشیده اش را دورش مرتب ریخته انگار مهمانی است...


خدایا یه فکری کن اینا رو چجوری باید هضم کنیم؟

۴ نظر

انتخاب رشته کنکور

با اعلام نتیج کنکور یاد دوران دانش اموزی افتادم
حقیقتش تا اول دبیرستان یه خرخون به تمام معنا بودم
کم کم با عوض شدن فاز زندگیم از شدت درس خوندنم کاسته شد
در حدی که سوم دبیرستان اوضاع درسم رو به انحطاط رفت...
تازه با تموم شدن سوم دبیرستان به خودم اومدم و دیدم که باید واسه کنکور بخونم الحمدلله دوستای خوبی داشتم
یکی از دوستامون سال قبل از من رتبه 10 کنکور شده بود و ما رو حسابی تحت تاثیر قرار داده بود که بخونیم
از تابستون 92 شروع کردم از صبح  تا عصر میرفتم کتابخونه روزی 3 ساعت فقط میتونستم بخونم
تا بالاخره از اول مهر دیگه درس خوندنم دوباره برگشت
همین طوری کج و ماوج درس میخوندیم تا عید
که دیگه بعد از عید کوچ کردیم به منزل مادربزرگ محترم در یک منزل خالی حسابی میترکوندم
هرچند رتبه ی چندان خوبی نیاوردم اما با اون اوضاع درس خوندن و بدتر از اون تاثیر معدل کذایی راضی بودم
رتبه ام شد 15000 سال 93
اون سال اولین سالی بود که معدل 25 درصد تاثیر قطعی داشت
البته ما بیچاره ها اونموقع نه اینستاگرام داشتیم نه رشید پور که ازمون دفاع کنن و نظر وزیر رو عوض کنن
لذا به راحتی گند زدن به رتبه ی ما

حالا اینا که گذشت وقتی رتبه ام اومد باس انتخاب رشته میکردم
که اینجانب هم لج کردم و گفت م من نمیخوام برم مهندسی بخونم هر چند دولتی قبول میشدم
کیخواستم بشینم سال بعد کنکور انسانی بدم و بزنم تو فاز رشته های علوم رفتاری
منتها والدین گرامی هم لج تر کردن و گفتن غلط کردی باید بری دانشگاه
منم از 50 تا انتخاب رشته ام 40 تاشو زدم اقتصاد و مدیریت یه ده تا مهندسی چرت هم اون اخر زدم
اقتصاد روز باهنر قبول شدم
فقط یه ترم اقتصاد خوندم و انقققدر خودمو به در و دیوار زدم تا رییس دانشگاه دستور داد منو بفرستن برم روانشناسی بلکه دست از سرشون بردارم
خلا صی اینطوری شد که ما به روانشناسی رسیدیم :)

پ ن:
آدم باید واسه خواسته هاش تلاش کنه
حالا مجال نیست بگم چجوری خودمو به در و دیوار میزدم
منتها دوستان همیشه بهم میگفتن تو واقعا چطوری اینهمه پیگیری میکنی؟
هنوزم بعضا باورشون نمیشه من چطور بدون پارتی و حتی یک بار حضور بابام تو دانشگاه تنهایی تغییر رشته دادم

البته که خواست و کمک خدا بود
ان شاالله توفیق بده که واقعا هم تو این رشته مفید باشم

بعد نوشت:
سرگرمی امشبم گشتن تو بلاگ های بچه های کنکوریه!
۱ نظر

اســـ تـــ ر ســ

بسم الله


عطف به پست کنکور

نوشته بودم که تو یه پست نظرم رو در مورد استرس خواهم گفت البته اگه وقتتون خیلی براتون مهم و ارزشمند هست اصلا اصراری ندارم این پست رو بخونید ولی کلا چون خودم این مدل نگاه رو به استرس و نگرانی دوست دارم مینویسم که هر کس خواست استفاده کند

و اما اصل مطلب...

حقیقت اینه که با چیزی به نام استرس نا اشنا نیستم و نمیتونم یگم هیچ وقت تو زندگیم تجربه اش نکردم و کلا مادرزاد بی استرس به دنیا اومدم طبیعتا اینطور نیست اما خداییش یه کوچولو مادرزاد ارامش دارم

ولی یه سالایی بوده که منم تو زندگیم استرس داشتم به خاطر یه امتحان ساده ولی الان که نگاه میکنم میبین چه استرس بی خودی؟

احساس میکنم یه اشکالی که تو این بحث استرس وجود داره نگاه ماهاست اینکه حالا (بطور ویژه تو بحث امتحانات و مسائل اینچنینی میگم) به بچه این نگاه منتقل میشه که تو باید درس بخونی و حتما مثلا 20 شی

این چقد درسته؟

قطعا خیلی اشتباهه

ما سعی میکنیم بچه ها رو کمالگرا کنیم و وقتی اونا به اهدافشون نمیرسن مدام مضطرب میشن و هر روز بیشتر از اهدافشون دور میشن

در حالی که میشه با پذیرش واقعیات خیلی راحت زندگی کرد و بنده این گونه ام

۰ نظر

کــنــکــور

بسم رب العالمین

کنکور پدیده ایست بس عجیب که استفاده های خیلی زیادی داره.....

قبل از کنکور با خودم صحبت کردم قرار شد کنکور رو که دادمنرم نت بشینم هی همه جا داد بزنم که اخ جون راحت شدم و اینجور حرفا

خداییش هم نرفتم حتی تو همین فضای خانوادگیش هم چنین اتفاقی زیاد نیفتاد یعنی بیشتر بقیه فکر میکردن که من راحت شدم تا خودم چرا که من همون موقع هم احساس ناراحتی نداشتم که بخوام بعدش راحت شم....

خلاصه که نمیگم من با تمام وجود تلاش کردم و وظیفه ام را کامل انجام دادم حالا دیگه هر چی بشه فقط خواست خدا بوده

اما تقریبا خیلی تلاش کردم اونقدر که میتونم بگم کاهلی خودم تاثیر زیادی نداره و بازم به هر حال اخرش خواست خدا خواهد بود

قبل کنکور استرس نداشتم الانم ندارم اصلا دلیلی نداره که داشته باشم

یادم باشه بعدا تو یه پست جدا نظراتم را اندر احوالات استرس مینویسم

گفتنی در مورد دوران کنکور زیاد دارم ان شاالله بازم بعدا درموردش مینویسم در مورد همون استفاده های زیادی که گگفتم

فقط لطفا دعا کنید برای نتیجه که بهترین اتفاق بیوفته

یاحق


به امید گوشه چشمی

۲ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان