دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

be yourself

Be yourself means act naturaly


"خودت باش"

این جمله را احتمالا زیاد شنیده ایم اما خود بودن پروسه ی سختی است. البته به شدت هم به شرایط تربیتی شما ربط دارد.

جمله ی زیبای "انسان ها تک تکشان منحصر به فرد هستند" را بسیار شنیده ایم اما چقدر در زندگی مان جاری اش کرده ایم؟ اصلا چطور جاری می شود؟

بنظر "غریبه" انسان ها اغلب در موقعیت رفتار به یک دوراهی میرسند. دوراهی اقضای شرایط و خواست قلبی شان و قطعا انتخاب افراد بر سر این دوراهی نشان می دهد خودشان هستند یا نه؟

اگر شما در هر جوی انتخابتان را متناسب با خواست همان جمع هماهنگ می کنید خوب است بدانید که شما در حال دور شدن از خودتان هستید.

حال آن که اگر شما از آن دسته انسان های جسور و بااعتماد بنفسی هستید که در هر شرایطی به خود و خواسته هایتان احترام می گذارید و همان را مطرح می کنید یعنی شما دارید با "خودتان" زندگی میکنید و طبیعی رفتار میکنید.

شاید با خود بیندیشید خود بودن به معنای خودخواه بودن است و در تعارض با فرهنگ ایثار و گذشت است. گفتنی است انسان ها نیاز دارند تکلیف شان را با خواسته هایشان مشخص کنند حتی اگر قرار هست از ان بگذرند باید بدانند چرا و ان را بپذیرند.

بله قطعا شما در هر شرایطی نمی توانید باب میلتان عمل کنید اما میتوانید ببینید میل تان چیست (میل هایی که طبق ارزش گذاری انسانی مثبت تلقی می شوند) و چقدر امکان عمل به ان هست و هرقدر هم کم اگر ممکن است برایش تلاش کنید.

ان گاه اگر شما طبق خواست جمع هم عمل کنید دیگر شما احساس سرخوردگی ندارید چون هیچ راه عملی دیگری نداشتید و باید با اصل "پذیرش واقعیات لایتغییر" زندگی روان خود را اسوده سازید که این دیگر از کنترل من خارج بود.

حقیقت تلخ این است که انسان ها در اکثر جوهای غیر صمیمی خود را باخته و کاملا مبهوت شرایط اظهار نظر میکنند. راستی شما در چند درصد موارد به جز جمع های دوستان صمیمی و خانواده ی درجه یک نظراتتان را چنان واقعی میگویید که عینا همان کلمات در ذهنتان بوده است؟

۷ نظر

بی تو ای مهربانی...

مهربانی و محبت مگر چقدر سخت است که اینگونه ان را از دیگران دریغ میکنیم؟

و زندگی را هم برای خودمان و هم دیگران سخت میکنیم...

اینکه با یک جمله یک مادر را در تربیت فرزندانش عمیق تر کنیم

اینکه با چند کلمه حرف یک انسان را به پویایی زندگیظ بازگردانیم

اینکه با یک لبخند و اندکی جابجا شدن روی نیمکت به دیگران هم جا بدهیم

اینکه با کوچکترین حرف ها عصبی نشویم و بد صحبت نکنیم

و خلاصه تلاش برای نرنجاندن دیگران و بلکه کمک به بهبود زندگی شان فی الواقع کمک به خودمان و بهبود زندگی مان است

چه چیزی را از چه کسی دریغ میکنیم؟؟


مهربان باشیم


۶ نظر

صبرررر

صبر و سکوت

صبر و سکوت

صبر و سکوت

صبر و سکوت

صبر و سکوت

.

.

.

انفجار


این رویکرد من نسبت به مسائل ناخوشایند زندگی ام است...


شاید ان صبر و سکوت به نظر خوب بیایند اما ان انفجار اخر مسلما نه خوب به نظر می اید و نه واقعا خوب هست

اما چه انتظاری می توان داشت از ادمی که مدت ها سکوت کرده؟ او دیگر راهی جز انفجار برایش نمی ماند

اما هنر انجاست در حین صبر گفت و گو کنیم

مسئله را روشن کنیم و برای حلش تلاش کنیم و گرنه مرحله ی بعد از این انفجار تازه میدانید چیست؟

" سایکوسماتیک" یا همان "روان تنی"

اثرات جسمی ان فشار های روانی در قالب های مختلف از جمله زخم معده، مشکلات قلبی، انواع سرطان و.... خود را نشان خواهد داد.

نگران ادم های مقاوم و صبور زندگی باشیم. کمک شان کنیم که گفت و گو کنند.

۲ نظر

آغاز ماشینیسم و خودسانسوری

در پارک قدم میزدم که صدای پسرک 7-8 ساله ای توجهم را به خودش جلب کرد. پسرک به همراه دو نفر از دوستانش بود و داشت به عنوان بزرگتر به آن ها توضیح می داد که "من هم خیلی از این اتفاق ناراحت شدم اما گریه نکردم چون ما پسریم گریه مال دخترهاست" و مدام سعی داشت این اصل را که "مرد گریه نمی کند" به طرق مختلف حالی آن طفل معصوم ها کند.

در دلم غمگین شدم. از این فرهنگ غلطی که از بچگی به کودکانمان یاد میدهیم موقع ناراحتی نباید علائم ناراحتی را از خود بروز بدهند. موقع خوشحالی حق ندارند جلف بازی دربیاورند و ما شاید تقریبا انتظار ربات هایی را داریم در قالب یک تن چنانکه خودمان پرورانده شدیم.

ما گاهی حتی نمی فهمیم در هر لحظه چه احساسی داریم. احساسات و افکار را نمی توانیم از هم تمییز بدهیم و این همه خودناشناسی هر روز ما را از خود واقعی مان و بروز و ظهور استعدادهای جدی مان دورتر می کند. 


ما گویا دلمان میخواهد همیشه یک حالت داشته باشیم و به همه چیز یک مدل واکنش نشان بدهیم.


چه کسی گفت خنده زیباست؟ 

و گریه آن حالت نازیباست؟

۲ نظر

بچه های اعصاب خرد کن...

شاید گاهی فکر کنیم بچه ها واقعا خسته کننده هستند
یا خیلی خرج و مخارج زیادی دارند
تربیت بچه ها سخت شده
وقت و حوصله ی زیادی نیاز دارند که از عهده ی ما خارج هست
اما باید عرض کنم اگر شما در منزلی زندگی میکنید موجودی از یک ماهه تا 15 ساله در آن منزل زیست می کند بدانید که این یکی از مهم ترین الطاف الهی به شماست

بچه ها آینه ی تمام قد رفتارهای ما هستند فقط کافیست اندکی تدبر داشته باشیم و متوجه جزئیات باشیم
اینکه یک کودک اهل گفت و گو حل مشکلات است ریشه در خانواده دارد و اینکه یک کودک خجالتی، ترسو و کم اعتماد بنفس است به روشنی ریشه در خانواده دارد.

اما آن قسمت مهم برای من آن جاست که مثلا مادری به همسرش بی احترامی میکند و چندان از او حرف شنوی ندارد و بعد چون کودک به پدر بی احترامی می کند او را سرزنش می کند و حتی لحظه ای فکر نمی کند که این کودک بدون هیچ پیش فرضی متولد شده و اگر هر رفتاف ری از او سر می زند دقیقا حاصل همان محیطی است که مادر برایش ایجاد کرده و یادگیری برایش رخ داده اگر به پدر بی احترامی می کند اگر هنگام عصبانیت داد می زند اگر هنگام ناراحتی جیغ می کشد اگر احساساتش را سانسور می کند و اگر هر چیز دیگر محصول آن محیطی است که در آن پرورده شده گرچه بخشی از آن هم تحت تاثیر روحیاتی لایتغیر منحصر به فردش هست

کاش به کودک، به چشم نعمتی نگاه کنیم که قرار است در حین رشد آن ها هر آن چه نقطه ضعف در خودمان است را هم برطرف کنیم نه به چشم موجوداتی که مجبورا به دنیا آمده اند و ما مجبوریم که به نحوی تربیت شان کنیم

پ ن:
یه مادر میتونه نگاهش این باشه اگه مثلا بیست و چند سال خودشو ساخته و رشد داده حالا با به دنیا اوردن یه موجود از وجود خودش و رشد دادن اون داره حاصل همه ی تلاش هاش برای خودسازی خودش رو به یکی دیگه منتقل میکنه تا از این به بعد اون تو صحنه ی دنیا ایفای نقش کنه و هیچ چیز تو دنیا ارزشمند تر و لذت بخش تر از این نیست و به نظرم دقیقا همینجاست که مفهوم ثمره ی عمر معنا پیدا میکنه
۱ نظر

روزی...

یعنی میشه روزی یک نظریه ی درست و درمان تربیت اسلامی دربیارم که خودم و جهان اسلام رو از این اوضاع اسف بار تربیتی برهانم؟؟


پ ن:

برای این کتر باید کمر همت بست هم از جهت خودسازی هم تفکر و مطالعه و هم بررسی موارد واقعی در زندگی معمولی ادم ها

۰ نظر

در جست و جوی خانه

دوتایی در نهایت سنت شکنی در خانواده هامون پاشدیم رفتیم کرمان افتادیم دنبال خونه

واسه امسال منطقه ی خاصی مدنظرمون بود که سعی کردیم تمرکزمون رو روی املاکی های اون منطقه بذاریم

نکته ی جالب این جست و جوها توجه املاکی ها به ظاهر ما بود

میپرسیدن چند نفرید؟ میگفتیم دونفر

می‌پرسیدن خودتون؟

میگفتیم بله

و بعد شروع میکردن به معرفی خونه هایی که صاحب خونه اش ادم مذهبی ای است یا مستاجر مذهبی میخواد

مثلا تو یه املاکی بودیم زنگ زد به صاحبخونه که بگه ما میخوایم بریم خونه رو ببینیم گفت دو تا خانم خیلی موجه خوب هستن که خیلی به درد شما میخورن

یا خونه ی یه پیرزن مهربون رو رفتیم دیدیم که مشکلمون با بدمسیر بودنش بود بهمون گفت اگر هم خودتون نخواستید بیاید دوستایی که مثل خودتون هستن معرفی کنین من دوست دارم مستاجرام مثل شماها باشن


یه اتفاق باحالم افتاد یه املاکی ازمون پرسید سال اولتونه؟ گفتیم نه سال اخرمون

گفت پس معلومه ادمای اصیلی هستید چون دانشجوهای شهرستانی معمولا فقط ماه های اول چادری ان اما شما چهارسال چادری موندین😐


پ ن:

برای من که این قضیه مزیت محسوب میشه که به عنوان یه چادری بیشتر بهم اهمیت داده میشه و بیشتر بهم اعتماد میشه اما نکته ی قابل تاملی هست این فرهنگ قضاوت بر اساس ظاهر

چه بسا چادری های بد اخلاق، بدقول، دروغگو و غیر قابل اعتمادی هستن و چه افراد با حجاب کمتری هستن که اون ویژگی ها رو دارن

و حالا چادری های خوب و مانتویی های نه چندان خوب

کلا اینکه چادر یک پوشش هست که اصلا معلوم نیست چرا طرف اونو روی سرش کشونده پس نمیشه زیاد هم بهش اعتماد کرد

تا وقتی که باطن امور رو فراموش کنیم  و فقط پی ظواهر باشیم یعنی جامعه ی ظاهرگرایی داشته باشیم وضع همینه که میبینید

بچه ها و نوجوونا هرروز بیش تر از قبل نسبت به دین بی ایمان میشن و دنبال ازادی ای میگردن که خودشون نمیدونن چیه

جای اینکه در پی ساختن هویت باشن هر روز مدهای جدید از لباس و جواهرات و دیزاین خونه و... میدن بیرون و چنان بهش میبالن که انگار قراره تا ابدالدهر واسشون بمونه

و دغدغه شون میشه شبیه سلبریتی هایی زندگی کردن که بی هویت تر از طرفداراشونن...


احساس میکنم درد بزرگ نسل جوان ما و بیشتر از لون نوجوونای الان ما بی هویتی تقریبا در هر زمینه ای هست...

۰ نظر

ازادی جویی برای چه؟

منم شدیدا و بیش از انچه که فکر کنید طرفدار ازادی هستم

اما دقیقا همین جا به ان بحث تکراری میرسیم که میپرسد:

اصلا ازادی چیست؟؟ و به چه دردی میخورد؟

خب آزادی را اگر در بعد پوشش تعریف کنیم به چه درد ما میخورد؟

ایا به ما کمک میکند که انسان بودنمان را گسترش بدهیم؟

اگر مانع گسترش انسان نشود قطعا نقش شایانی هم در وسعت بخشیدن به وجود بشر ندارد


با این حال من همچنان طرافدار ازادی ام

انجایی به ازادی عشق می ورزم که ادم ها فارغ از حصار ذهن هایشان فارغ از عادات روتین زندگی و شرطی شدن هایی که گاها توسط اربابان قدرت ایجاد شده (برای برده داری نوین) می توانند با خلوص هر چه بیشتر خودشان باشند

هر انچه هستند هر انچه افریده شده اند

هر قدر تلاش که دارند

ازادی انجایی مفهوم پیدا میکند که تو بنا نباشد خودت را برای دیگران چنان سانسور کنی که خودت خیال ورت دارد که تو ان دیگری هستی نه این موجودی که فلان سال متولد شده بود با استعداد های خاص خودش


اری ازادی را هرچه جز این تعریف کنیم انسان را به فرودست ها دعوت کرده ایم و دست از اوج کشیده ایم به سمت حضیض می رویم


پ ن:

کاش خدا فرصت عملی کردن حرفا رو به ادم بده

تو یه جمله میتونم بگم خدایا خواهش میکنم تمومش کن با اضطرار واقعی


پ ن: 

دوست جان کتاب "نیمه ی پنهان ماه چمران" را در حالی با همسرش به درب منزل می اورد که کارت عروسی اش را اول کتاب چسبانده

رفیق جان خوشبخت بشی

هر چند میدانم شجاعت تو در زیستن حتما تو را خوشبخت خواهد کرد

خدا پشت و پناهتان ❤

۰ نظر

کمالگرایی نابود کننده

کمالگرایی یعنی اینکه نپذیری واقعیت های موجود جامعه ات را

در حباب!! زندگی کنی یا تلاش کنی در حباب زندگی کنی

کم و کاستی و نقص را نخواهی و نبینی و نپذیری

اما از انجا که واقعیت های زندگی به هر نحوی خود را به رخ خواهند کشاند

پس حتما شکست و نقص و کاستی داشتن را تجربه خواهی کرد

آنگاه تو اگر یک  کمالگرا باشی هر یک از کاستی ها و مشکلات یکی از مهر های های ستون فقراتت را خورد خواهد کرد

و کم کم یا منزوی خواهی شد یا سرشار از اضطراب که نکند اشتباه دیگری رخ بدهد نکند من در فلان موقعیت نتوانم خیلی خوب ظاهر شوم

نکند کاری کنم که دیگران بگویند او چندان هم توانا نیست

لذا کمالگرا نباید بود از روش پذیرش حقایق غیرقابل تغییر در زندگی

مثلا در تحصیل اگر من در فلان درس با همه تلاشم (تلاش درست و بجا وهدفمند) باز هم به نتیجه مطلوب نمیرسم پس توان مندر این مورد همین است و این از حقایق لایتغییر است و غصه خوردن هم ندارد در درس هایی که میتوانم بهترین میشوم (یا گاهی سیستم اموزشی داغون است وقتی نمی توانم به جای بهتری بروم پس در همین سیستم اموزشی روان خودم را مدیریت میکنم که تحت فشار قرار نگیرم)

مثال های زیادی در زندگی هست مثلا در روابط مادر شوهری که بد زبان است را کاری نمی توان کرد وقتی همسر خوبی داری نه میشود مادرش را ترک کرد کرد نه میشود بدرفتاریهای جدی داشت اما (پس از تلاش برای مدیریت رابطه ) از یک جایی به بعد را می توان به عنوان واقعیت لایتغیر پذیرفت و دید که گاهی ایشان وارد زندگی می شوند و کاری اش هم نمی شود کرد...


پ ن:

شاید مثال ها اجرایی کردنشون اندکی سخت باشه منتها هر کاری با تمرین و در طول زمان اتفاق می افته


پ ن2:

وی پس از اینکه بعداز 3 سال رانندگی یه بار بغل ماشین رو اندکی خط انداخت و بسیار افسردگی گرفت متوجه کمالگرایی شد چون حتی حق خطای به این کوچکی رو هم به خودش نمیده :/

۰ نظر

چرا خانه های مان پر از خرت و پرت است؟


حتما شما هم تجربه کردید که هر سال موقع خانه تکانی یک عالمه وسیله را دور میریزید اما سال بعد دوباره کلی وسیله ی دورریختنی دارید انگار که تمامی ندارد این خرت وپرت های منزل های ما...

به تازگی کشف کردم مشکل از کجاست؟

مشکل از آن جایی است که ما از بدو تولد کودکان مان شروع می کنیم به خرید

هر روز لباس های جدید

هر روز اسباب بازی های جدید

هر هفته یک عروسک هر ماه یک ماشین

هر چندوقت یک بازی فکری

و البته تنها و تنها در صورتی اینهمه خرید اتفاق نمی افتد که توان مالی اش را نداشته باشیم

که در این صورت هم تا حد توان میخریم و از آن جا که دیگر نمی توانیم بخریم احساس می کنیم داریم برای تربیت بچه مان کم میگذاریم

و احساس گناه هم داریم

اما ما حتی یک لحظه هم با خود فکر نمی کنیم کودکان زیر دوسال به بسیاری از این چرندیات احتیاج ندارند آن ها تنها و تنها نیازشان شناخت و واکاوی محیط است

و وظیفه ی والدین این است که محیط منزل را برای کودک شان امن کنند تا بتواند به راحتی به اقصی نقاط منزل سرک بکشد همه چیز را خوب ببیند، ببوید، لمس کند و بشناسد

حتی بازی با کودکان و احیانا اسباب بازی ها هم باید در همین راستا باشند

در راستای شناخت مفاهیم پایه ی محیطی

مثل همین بالا و پایین، کوچک و بزرگ، زیر، رو و کنار، رنگ ها، اسم اشیا، چطور از هرچیزی باید استفاده کرد، هر کدام از این ها به چه درد میخورد و...

(اگر خودمان را جای بچه ها بگذاریم خواهیم فهمید که تک تک این ها جالب است چون من تا به حال اصلا این ها را ندیده ام و نمی دانم چه چیزی هستند پس هر چه سریعتر این ها را بفهمم سریعتر میتوانم به درک مفاهیم مهم تر زندگی برسم)


حالا با همه ی این اوصاف وقتی ما از نوزادی تند و تند برای بچه های مان خرت و پرت می خریم داریم این مدل سبک زندگی را به آن ها اموزش میدهیم که شما همیشه باید انبوهی از وسایل به درد نخور را دور خودتان جمع کنید

هم اسراف پول است هم این شلوغی اطراف واقعا ارامش ذهن افراد را به هم میزند و وقت را هم هدر میدهد که یا باید تمیز کنی یا باید جمع کنی و یا حتی باید وقت بگذاری که چیزهای الکی بخرید


خلاصه جانان از بچگی چیزای الکی نخرید که در اینده این همه چیز اسراف نشن و خونه هاشون پر از خرت و پرت نشه

۱ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان