دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

تا مرز ترکیدن نخور

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی. صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار از این فاضل تر بودی.
اندرون از طعام خالی دار*** تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن*** که پری از طعام تا بینی

گلستان سعدی، باب دوم
۲ نظر

ای نهفته در ذخایر تقدیر...

... و تو، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دل بستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...


کتاب فتح خون (روایت محرم)

سید مرتضی آوینی



حاج محمود کریمی هم طی حرکت قشنگی شب اول محرم امسال این بخش از کتاب فتح خون را خوندند




در نهایت میخواستم بگم این کتاب رو باید خوند

اگه هیئتی هستید در کنار شورتون شعور رو هم افزایش بدید هیئتی هم نیستید بخونید بیشتر با امام حسین آشنا میشید

۲ نظر

سفر به خویشتن

شناخت الله با این اوصاف و تا این اوج، انسان را از آنچه که هست حرکت می دهد... تا به آنچه که باید برسد برساند و در نتیجه سفرهایی را شروع کند.

اصئلا انسان هنگامی سفر می کند و کوچ می نماید و به هجرت دست می زند که نیازهایش در آنجا که هست تامین نشوند. کسانی که نیازهایشان با عروسک بازی و توپ بازی و مریدبازی و خلاصه با تمام جلوه های دنیا تامین نمی شود و این محدود ها، نیازهای عظیم آن ها را پر نمی کند، آن ها مجبورند از بیرون به خویشتن رو بیاورند و به خود پناهنده شوند، تا در وسعت درون خویش نیازها را تامین کنند.

این سفر از بیرون به خویشتن، با این شناخت از نیازها و با این درک از دنیای بیرون، شروع می شود.

دنیای درون دنیای بزرگی است. هستی بزرگ تر و بزرگ تر از هستی در آن پیچیده شده، چه بسا انسان زندانی شد و در آن بماند...و زندانبان خویش گردد. مگر هنگامی که خواسته اش و نیازش در این وسعت هم تامین نبیند، که در این مرحله انسان از خودش سفر می کند و هجرت می نماید، اما سفری نه رو به بیرون، که از  آنجا پیش تر سفر کرده بود و نه به دورتر از خویش که از آنجا پیشتر سفر کرده بود و نه به دورتر از خویش، که سفری نزدیک تر از او به او و سفری به نامحدود آگاه مهربان.

با این سفر، انسان از پهنای خود رهیده و به وسعت حق می رسد، ولی نمی تواند این حق را در خویش حبس کندو با او سرگرم شود، که این حق، او را به خلق می رساند و با آن ها مانوس می سازد.

این ها سفرهایی است که انسان مجبور است آن ها را آغاز کند و محرک هایی هستند که ناچار است آن ها را تحمل نماید؛ چون او نمی تواند در بیرون از خویش بپوسد و نمی تواند در خودش زندانی شود و نمی تواند حق را در خود حبس کند و نمی تواند اسیر خلق بشود و خلق را اسیر خود سازد... پس ناچار سفرهایش شروع می شوند.


سفری از بیرون تا خویشتن، با درک محدودیت ها و نیازها و ضربه ها.

سفری از خویشتن تا حق، با شناخت و عشق و ایمان.

سفری از حق تا خلق، با عشق به حق و رافت به خلق.

سفری از خلق و با خلق، تا حق، با عشق و درگیری و صبر.

و سفری از حق و تا حق، با عجز و اعتصام.

این ها سفرهایی هستند و این ها راه هایی هستند که باید انسان آگاه عاشق در آن گام بردارد و برایش توشه تهیه ببیند و در این راه هیچ توشه ای بهتر از اطاعت و تقوا نیست. چون قرب هرکس با اطاعت او به دست می آید.


مسئولیت و سازندگی، نشر لیله القدر، علی صفائی حائری، صص 171-169

۱ نظر

خلوت...

ارمیای امیرخانی مرا به اوج احساس نیاز به خلوت رسانده است...

و یاد هربار که تا به حال در حسرت یک خلوت درست بودم

و یاد هر بار که کسی مرا به سوی خلوت سوق داده بود و هیچ گاه استفاده نکردم...

یاد جناب صدرا که چون احساس می کند اندکی خودش برای خودش پررنگ شده آن هم فقط اندکی سریع تر از آن چه که فکرش را بکنی سر به بیابان می گذارد و آن قدر با خودش تنها می ماند تا احساس کند جز خدا چیزی درونش نیست


یاد همین پروفسور علوی خودمان میفتم که هر وقت در دانشگاه دلگیر می شوم دلم میخواهد به او سر بزنم

و او چنان مخلصانه پذیرای حضار است که هیچ گاه احساس مزاحمت نکنی

او راز همه ی موفقیت هایش را و راز همه ی بزرگوارش را و راز همه ی خلوصش را در خلوت های مستمرش و به ویژه در نوجوانی و جوانی می داند...


و حالا ارمیای امیرخانی مرا به اوج احساس نیاز به خلوت رسانده است...


پ ن:

توفیق نداشتن شاید بدترین حالت ممکن برای یک انسان است

گاهی اصلا انجام دادن کارهای درست برای شرایطت به ذهنت هم نمی رسد و خیالت راحت است

نگرانی خاصی هم نداری

اما گاهی داغونی و میدانی که چه باید بکنی اماکاری نمی کنی و نمیدانی که چرا کاری نمیکنی

نمی دانی چرا نمی شود

کم کم می فهمی سیاه شدن و توفیق نداشتن یعنی همین

خیلی ساده است...

۳ نظر

مسئولیت و سازندگی

کتاب بسیار عالی از صفایی حائری

خلاصه مقدمه اش هست

ان شاالله خلاصه ی بقیه ی قشمت ها را هم گذاشت


✅ با درک استعدادها و شناخت نیازها به مسئولیت می‌رسیم پس بدون اینها اصلا مسئولیت ما در برابر اعتقاداتمان مشخص نیست 


✅ انسان و مذهب از تفکر و آزادی شروع می شوند به شناخت ها (جهان بینی) و آرمان‌ها (ایدئولوژی) می رسند.

تفکر:

 به مواد فکری (تجربه و تدبر)

 به نقد و سنجش (تعقل)

و شکل فکری (منطق صوری)

 و به روش فکر کردن 


✅تفکر خط اول است گرچه انسان دچار تضاد ها می شود گرچه با جامعه و محیط و وراثت و غیره خو می گیرد و رشد می‌یابد اما انسان متفکر می‌تواند ماورای همه این شرطی شدن ها و عادت‌ها زندگی را بسازد.


✅ ما از روش تربیتی دیگران استفاده می‌کنیم حال آنکه در هدف در راه و در روش در هیچ کدام با آنها همانندی و هماهنگی نداریم.


❌دو اشکال ما در روش تربیتی:

 ۱. از قله حرف می‌زنیم اما نمی گوییم چطور باید به قله رسید 

2. پیش از اینکه ظرف وجود افراد را آماده کنیم برای شان از قله می گوییم و انگاه نه تنها به قله نمی‌رسد بلکه مسموم هم میشود 


⭕️ برای نرسیدن به بن‌بست باید پس از شناخت استعدادها به آنها جهت بدهیم ما فقط مکتبی را نمی‌خواهیم که استعدادها را به تکامل می رساند بلکه استعداد های تکامل یافته تازه باید بدانند به کدام سو بروند؟


✅ مکتبی می‌خواهیم که انسان را زیاد کند و نه فقط استعداد هایش را تکامل بخش شد که زیاد شدن انسان یعنی همین رهبری خویشتن همین است که ابوذر ها و بلال ها با درک این ملاک‌ها حکومت زمان را نقد می زدند عُمَر هدف حکومت اسلامی را تا حد فتوحات دائمی تنزل داده بود


⁉️ با این ملاک رشد دیگر سوالی چون چرا زنده باشم باقی نمی‌ماند؟ در زندگی چه می خواهم نمی ماند؟ انسان نیاز های عظیم و وقت کمی دارد پس باید خودش را زیاد کند البته که شناخت به تنهایی ما را در این مسیر پیش نمی‌برد حتی عشق و طلب هم تنهایی پیش نمی‌برد بلکه ورزیدگی و تمرین ضروری است چه بسا افرادی که شناخت و عشق کافی را داشته‌اند اما بازویشان توانمند و ورزیده نبوده



⚠️ اینها اگر بخواهند بار سنگینی بردارند یا کم نشان می دهد یا خسته می شوند لاجرم باید از بارهای سبک شروع کنند اگر گام های کوچک و پرواز های کوتاه شروع کنند آنگاه نه مغرور می شوند نه دچار رخوت


 #اگرمیبینی_با_آگاهی_وعشق_بازهم_مانده_ای_قدرت_پروازت_نیست_به_تمرین_روی_بیاور


#مسئولیت_و_سازندگی

#علی_صفایی_حائری


پ ن:

اگه کتابی خوندید که واسه یاد گرفتن و فهمیدن همه ی مفاهیمش به مکث واداشته شدید بدونید نویسنده حتما ادم متفکر و اندیشمندی بوده و صرفا نخواسته یه کتاب چاپ کنه که رزومه اش پر شه


۳ نظر

دولتی یا مردمی یا صلتی...

در یک کلام باید گفت اگر دولت و نهادهای دولتی پایشان را از امورات ملت بیرون بکشند اقتصاد مردمی میشود البته به شرط انکه در حال پا پس کشیدن خود فورا کله گنده های شان را یا حتی خودشان را جایگزین نهادشان نکنند که اقتصاد از نوع نفتی به اقتصاد اقازاده ها و یا اقتصاد اختصاصی تبدیل یابد و این وسط اقتصاد مردمی باز هم مظلوم واقع شود...
کتاب نفحات را شدیدا توصیه میکنم که بخوانید...

ان شاالله در فرصت مفصل تری نقدی بر این کتاب را هم بخوانم و هم قرار بدهم

۰ نظر

ذهن شلوغ...

مغازه ای که قفسه بندی شده و تنظیم گردیده جنس های زیاد آن به راحتی در دسترس قرار میگیرند اما دکه های درهم و شلوغ که اجناس شان پخشو رها زیر پا افتاده است دست و پاگیر و خستگی زا و وقت کش هستند.

#کتاب-رشد

۱ نظر

عدالت،باطن شریعت

جسم بی‌روح جمعه و جماعت همۀ آن چیزی بود که از حقیقت دین برجای مانده بود، اگرچه امام جماعت این مساجد «ولید» ،‌ برادر مادری خلیفه سوم باشد که از جانب وی حاکم کوفه بود. بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح را سه رکعت بخواند و سپس به مردم بگوید: «اگر می‌خواهید رکعتی چند نیز بر آن بیفزایم؟!» ... اما عدالت که باطن شریعت است و زمین و زمان بدان پابرجاست، گوشۀ انزوا گرفته باشد. نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند!

فتح خون

سید مرتضی اوینی

ص14

۰ نظر

کتاب...

بسم الله

اوصیکم به مطالعه

عمیقا توصیه میکنم به اینکه مطالعه داشته باشید
زشته برا یه جوون ایرانی که کلی ادعای متمدن بودن کشورش رو داره
ساعت ها تو نت اوقات بگذرونه ولی مطالعه نداشته باشه

در حال حاضر کتابی که میتونم بهتون پیشنهاد بدم بخونید
ازادی معنوی استاد مطهری
و اگر هم رمان خون هستید
کمی دیرتر سید مهدی شجاعی
التماس دعا
یا علی


۳ نظر

سفر سرخ

بسم الله الرحمن الرحیم


کتابی که این روزها شور عجیبی در من ایجاد کرده است،کتابی که توصیه میکنم یک دور حتما بخوانیدش که درس های زیادی دارد


کتاب ســفـــر ســرخ





کتاب زندگینامه شهید علم الهدی

از:نصرت الله محمود زاده

به امید گوشه چشمی
۱ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان