دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

در پناه خدا باشید...

میخواستم باز از سبقه ی زندگی مجازی ام بگویم که در دم پشیمانی تمام وجودم را گرفت. اخر این گفتن مگر چه فایده ای دارد. شما فرض کنید 10 سال پیش به دنیای بلاگر ها پیوسته ام یا ده دقیقه ی پیش، مگر تفاوتی دارد؟
آن چه که مهم است "منِ" موجود است
این "من" پر از شور زندگی است
این "من" لحظاتی را تجربه می کند که گاهی دلش می خواهد بال در بیاورد (از شدت انرژی)
"من" گاهی چنان خسته و راکد می شود که نفسش تنگ می شود
"من" پر از حس موفقیت است
پر از حس ناکامی
پر از کارنامه ی درخشان
پر از شکست 
پر از مهربانی و خوش رویی
پر از بداخلاقی و بد عنقی
پر از پررویی و اعتماد بنفس
پر از خجالت و احساس ناتوانی
این من گرچه اضداد بسیاری را در خود جمع کرده است اما یک چیز را سالهاست که تمام و کمال، بدون هیچ ضدی در خود نگه داشته و آن تنها یک چیز است:
" امید"
به قول یالوم در کتاب "مامان و معنای زندگی" می گوید "کسی که چرایی در زندگی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت" 
من با ان چرای زندگی ام و به مدد نور امید چگونه ی زندگی ام را یافته ام و باید برایش مدتی ویژه تر از همیشه جان بکنم
علی رغم همه ی علاقه و دلبستگی ام به محیط بیان و بلاگر های محترم، بزرگوار و دوست داشتنی (دوستان قدیم.و جدید) آن، باید نباشم یا حداقل به شدت کمتر از قبل باشم.
از انجایی که همگی موافقید که اینجا هم کم از محیط واقعی نیست من به دعای تک تک شما به شدت نیازمندم برای قرار گرفتن در بهترین مسیر ممکن برای تعالی و تحقق بخشیدن به اهداف خلقتم.

حلال کنید
و برای مدتی خدانگهدار
پایدار باشید :)
۱۳ نظر

خوبی های حقیقیِ فضای مجازی


دیدن این کامنت منو به نوشتن یه مطلب واداشت

با خودم فکر کردم ما همه میدونیم اینجا فضا مجازیه و خیلی چیزا مثل واقعیت نیست(احتمالا به همین دلیل گاهی جدیش هم نگیریم) ولی بنظرم مهم ترین وجه اشتراک این فضای مجازی با واقعیت خوبی ادم هاست

درسته من شاید تو عمرم هیچ وقت این بزرگوار رو نبینم اما از خوبی ایشون که بهره مند شدم... حال خوبی که نیاز داشتم رو دریافت کردم و خیلی خوبی های دیگه که این محیط داره

یعنی حتی اینجا هم میشه به شدت پیام آور خوبی ها بود تو حصار مجازی بودنش نگنجیم... دنبال فرصت باشیم برای خوب بودن برای مهربون بودن و کمک کردن... این دنیای مجازی گرچه در برابر دنیای واقعی قرار میگیرد اما هیچ گاه حقیقتی چون خوبی در ان گم نمی شود


ممنون از این دوست بزرگوار :)

۲۰ نظر

زندگی مجازی در بلاگفا

گفته بودم زندگی مجازی ام را باید بنویسم از اولین ایمیلی که ساختم گفتم که سال 88 یا 89 بود و تقریبا یک سال بعد اولین وبلاگم را ساختم طبیعتا مثل هر وبلاگ نویسی در ان سال ها من هم در بلاگفا وبلاگ ساختم


اولین وبلاگ را با عنوان لاله های عاشق ساختم کلا چیز خاصی نبود فکر نمیکردم که میتوانم خودم هم بنویسم همه اش پر بود از متن های کپی از این طرف و ان طرف

بعد از مدتی یادم نمی اید چرا اما وبلاگم را حذف کردم و وبلاگ دیگری ساختم وبلاگ جدید را یادم نمی اید خودم حذف کردم یا همان موقع که بلاگفا رفت هوا منم رمز و همه ی اطلاعاتم را فراموش کردم و خلاصه ان وبلاگ هم مرید و حالا دیگر من پیش دانشگاهی بودم و  این وبلاگ را ساخته بودم و به خودم قول داده بودم که هیچ وقت حذفش نکنم و نکردم

اما این سرعتی که در تعریف ماجرا به خرج دادم مرا از کنار خیلی از خاطرات مجازی ام گذراند از جزئیات دوران 98ia تا english corner و یاهو مسنجر و skype و بدتر از همه چت روم ها :)))

و رفسنگ حتا 

که ان شاالله روزی خواهم.نوشت

۴ نظر

زندگی مجازی ام...

زندگی مجازی ام را هم باید توضیح بدهم خب

امروز شروع میکنم اگه شد ادامه خواهم داد ان شاالله


از 98ia شروع کردم فک کنم

نه در واقع دوم راهنمایی بودم که دوست داشتم عضوش شم

اما ایمیل نداشتم

داداشم میگفت اگه ایمیل بسازی و عضو سایتی بشی میتونن کامپیوترت رو هک کنن

پس نباید عضو هیچ سایتی بشی

درست یادمه سال 2010 بود که اولین ایمیلم رو ساختم

سوم راهنمایی بودم

اونم با چه ادرسی

hichkasm.2010@yahoo.com

البته 4-5 سال بعد پاکش کردم

چند وقت بعد از ساخت ایمیل عضو 98ia شدم

اوایل چیزی سر در نمیاوردم

کم کم چنتا دوست پیدا کردم

از این لوس بازیای داداش و ابجی هم راه انداخته بودیم با دوستان

بعدش یه رمان خون حرفه ای شدم

یه روزه یه رمان کامل رو میخوندم

اینا مال اول و دوم دبیرستانم هست

فک کنم قبل از دوم دبیرستان بودم که با english corner online اشنا شدم

ا زاونجا یه عااالمه دوست خارجی پیدا کردم...

یانی رو هیچ وقت یادم نمیره

شیرینی رفاقت با یانی هنوزم زیر دوندونامه

مابقی اش بماند برای روز دیگری

۰ نظر
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان