دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

کار با اغیار


با کسی غیر از خودت و دوستانت که کار کنی تازه میفهمی چققدر ادم نامناسبی هستی برای انجام کار

همه ی ابهتت برای خودت فرو میریزد

و اگر در صدد اصلاح نفس برنیایی

یقین بدان که هیچگاه و هیچ گاه نخواهی توانست کار خاصی انجام بدهی

تو همان ادم معمولی خواهی شد که بسیاری از ادم ها شده اند

بدون اینکه کار خاصی در این دنیا انجام بدهی و باری از دوش دنیا برداری



پ ن:

وای بر نفسی که بدون عمل فکر میکند خیلی خاص است...


پ ن2:

معیار سنجش مان باید فقط اعمالمان باشد نه افکار زیبایمان


قرآن هم میگوید "ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و توصوا بالحق و توصوا بالصبر"

چرا یک بدون این ها باید فکر کند که خاسر نیست

به چه دل خوشم؟

۰ نظر

دلبستگی یا وابستگی


فرق آدم های وابسته با آدم های دلبسته این است که وابستگان معشوق خود را خفه می کنند هم از شدت ابراز علاقه هم از جهت انتظاری که برای دریافت ابراز علاقه مندی دارند

منتها ادم دلبسته طرف را انقدر زیاد و سالم دوست دارد که میگذارد هر کسی زندگی خودش را بکند و در این بین توجه ویژه تری به معشوق خود خواهد داشت...هم خودش زندگی میکند هم معشوقش زندگی میکند و هر دو دلشان به بودن یکدیگر گرم است و حالشان از ابراز محبت های بیش از حد و افراطی هم به هم نمیخورد...

۰ نظر

نمیتوانم غصه بخورم...

نمیتوانم غصه بخورم که چرا دیگران در موردم بد حرف میزنند در حالیکه تقریبا اطمینان دارم کار بدی نکردم و حتی در ادامه کاری از دستم جهت اصلاح بر نمی اید...

خب مشکل خودشان است که مرض دارند و اینطوری صحبت میکنند و قضاوت و امثال آن


پ ن:

فلله عزت جمیعا

من نمیشنم غصه بخورم چون دلم به خدا گرم است...


۰ نظر

مهارت روانشناسی

ادم باید یاد بگیرد که چگونه و کجا حرفش را بزند که نه در خودش قلمبه شود و نه در لحظه ی انفجار همه ی حرف های سرکوب شده بزنی همه ی پل ها را تخریب کند...


این یک مهارت است باید بیاموزی اش پیش از ان که روان خودت و بسیاری از اطرافیانت را نابود کنی


مهارتش اینگونه هست که شما از این نعمت خدادادی زبان استفاده میکنید و در هر لحظه ای که اتفاقی شما را رنجاند به تناسب موقعیت به گونه ای بیانش میکنید و خلاصه مسئله را برای خودتان شفاف و حل میکنید  

اما امان از اینکه همه چیز را در خودتان حبس کنید آن گاه است که روزی چنان همه چیز را بیرون می ریزید که نه خودتان می فهمید مشکل تان چیست نه دیگران...میدانید چرا؟

چون شما یک عالمه احساس ناشی از مسائل مختلف را با هم قاطی کرده اید حال از این آش شوله قلمکار چه میخواهید بیرون بکشید جز یک حس کلی بد و نارضایتی

پس چون نمیدانید مشکل تان دقیقا چیست از همه چیز احساس نارضایتی می کنید ان هم در شرایطی که اصلا صفر و صدی وجود ندارد و همه چیز نه خوب است و نه بد


پس لطفا بخاطر حال خودتان مواظب باشید چگونه نسبت به احساسات تان برخورد می کنید


پ ن:

حاضرم مباحثه کنم سر اینکه هر جایی چجوری حرف خودتون رو بزنید... 

۰ نظر

اخرتت را فدای اخرت دیگران نکن


درست 5 ترم پیش بود که به من گفت:

تلاش کن برای دیگران اما اخرتت را فدای اخرت دیگران نکن


پ ن:

حالا پس از گذشت دو سال و نیم حقیقتا نمیدانم چه کرده ام

اما احساس خسرانم بیش از هر چیز دیگری است

۰ نظر

عشق پاک

دست خدا این دو یار رو برا هم نوشته

حامد زمانی

قدیمی

تکراری

اما حسابی خاطره انگیز

 

۱ نظر

اضطراب...

فکر

دل آشوب

یاد

خاطره

اضطراب

نگرانی

حال ناخوش

۰ نظر

فراااار میکنم چون راحت تره

بهترین راه ممکن اینه که برم و نباشم اصلاااا


من تاب بودن و پذیرش واقعیت و رفتار درست را ندارم فعلا

لذا میروم شاید اصلا یک هفته ای کلا بروم پیش خانواده کلاس هایم را هم نیایم...

۰ نظر

کتک کاری های اقایون

اگه دقت کرده باشید اکثر اقایون کلی از این خاطرات دارن که رفتن یه جایی و یکی حرف زور بهشون زده و اینا هم قاطی کردن و برگشتن طرف رو با خاک یکسان کردن و زیر مشت و لگدشون لهش کردن البته اگر از ابزار دیگه ای استفاده نکرده باشن... جالبه و واقعا باید پرسید این اقایونی که کتک خوردن دقیقا کی هستن؟؟ چرا ما نمیبینیم شون؟ چرا اطراف ما رو همش سوپر من ها گرفته اند؟(و یا شاید سوپر من نماها)

پ ن:
باشد ما درک میکنیم که شما برای حفظ و توسعه ی اقتدار مردانه تان نیاز دارید که به جای تعریف از کتک خوردن ها در دعوا از کتک زدن ها بگویید لذا با لبخند عمیقی به چشمانتان چشم میدوزیم و میگذاریم از این قدرت نمایی به اوج برسید و خود را بالا بکشانید و البته سعی میکنیم همچنان که به شما اجازه ی بال و پرگرفتن میدهیم به سمت و سویی ببریم تان که بیشتر درگیر ارزش های حقیقی زندگی بشوید و کتک زدن یا کتک خوردن دغدغه ی ذهنتان و دستاویزی برای اثبات اقتدارتان نباشد...
۰ نظر

کمالگرایی یا واقع گرایی در روانشناسی

در روانشناسی یک امری هست که میگوید کمال گرایی یعنی اینکه شما حتی نخواهید یک نفر با شما مخالفت کند اما واقع گرایی یعنی اینکه بپذیرید بعضی ها با شما موافقند بعضی ها مخالف

لذا بنده ی حقیر به جان میخرم این که دوستی به من بگوید دیکتاتور و امثال این ها برایم موضوعیتی هم ندارد لیکن اگر همه ی دوستان چنین نظری را داشته باشند دیگر بحث فرق میکند اینجاستکه باید پذیرفت منم که مشکل دارم باید بروم خودم را اصلاح کنم

خلاصه تکلیف را معلوم کنید همه تان فکر می کنید من احساس منجی بودن دارم یا فقط یکی دو نفر تان؟؟


پ ن:

ای نیز بگذرد

فقط امیدوارم چون بگذشت احساس نکنم خاسر عستم


پ ن 2:

امروز روز کنکور ارشد است

خدا را شاکرم که دارد تمام میشود

ان شاالله من بعد به طریق دیگری خواهد گذشت...


۰ نظر
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان