دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

کینه


اوووف که چقدر زندگی ای که حتی اندکی نبخشیدن ادم ها تویش باشد سخت است

چطور ادمها با اسلها کینه های متعددی که در قلب خود جمع میکنند انتظار دارند زندگی ارامی هم داشته باشند که از تک تک لحظاتشان لذت ببرند


به عنوان یک انسان که حداقل میتواند به راحتی بگوید هییچ گاه هیچ کینه ای از هیچ کس به دل نداشته ام میتوانم بگویم خیلی فرق است بین ارامش انسان های عاری از کینه با ارامش انسان های حتی با اندکی کینه چه رسد به انسانهایی با کینه های فراوان


بخاطر ارامش خودمان بخشنده و مهربان باشیم

۰ نظر

عاشق مغرور


خوب نیست ادم های مغرور عاشق شوند چون اصلا به روی خودشان نمی اورند که عاشق شده اند وقتی عشقشان از کفشان رفت ان وقت سر عقل می ایند و می فهمند چه کرده اند که البته دیر است

بنظرم ادمهایی که مغرورند و عاشق میشوند و حتی عشق طرف مقابل به خودشان را هم می بینند لج باز میشوند

نمیدانم با چه کسی لج میکنند خودشان یا عشقشان

اما اگرزن باشند و انچه راانتظار دارند از جانب عشقشان نبینند برای اینکه به او ثابت کنند بدون تو هم میتوانم زندگی کنم دست به هر کاری میزنند حتی بله گفتن به اولین خواستگار سر راه

انوقت گند میزنند به زندگی شان فقط به خاطر غرورشان


حتی این را در سریال کیمیا هم حس کردم

کیمیا پیمان را دوس داشت اما وقتی فهمید استاد پیمان وکالت زن شهرام رو قبول کرده و پیمان هم مانع استادش نشده

به سرعت جذب ارش شد هر چند نهایتا هم زندگیش رو با پیمان ساخت اما به خاطر غرورش خودش و پیان رو چند سالی عقب انداخت


۰ نظر

خونه دانشجویی

بهش میگم امسال خونه گرفتیم
میگه خوشبحالتون
میگم چرااا
میگه مکان دارین
و میره
و من با خودم فک میکنم اخه اگه من میخواستم مکان داشته باشم به داداشم میگفتم بیاد واسم خونه بگیره
اصلا این واژه ی "مکان" چیه شماها افتاده سر زبونتون
من ارزوم بود میتونستم با ارامش خوابگاه بگیرم و کارم به خونه گرفتن نکشه
۱ نظر

امتحان سکوت با معلم

با دل پر دردی پیشم امد

معلوم بود زندگی حسابی برایش سخت شده 

اصلا از یکسال پیش که ازدواج کرده بود

هیچ وقت تا این حد حس نکرده بودم حالش بد است

حال همسرش را که پرسیدم جوری جواب که دلشوره گرفتم

اخر بعد از طلاق اون یکی دوستمان دیگر همش استرس داشتم که هر کسی هرچقدر هم خوب و مذهبی و عاشق میتواند به طلاق بکشد

بیشتر که پاپیچ شدم فهمیدم نه حال همسرش خوب است حتی گویا در راه رزمنده شدن هم هست و از او با اینهمه درونگرایی اش چیز بعیدی نبود که به من که صمیمی ترین دوستش هم بودمنگوید و خودم بزور زیر زبانش را در بیاورم


بیشتر که حرف زدیم از مشکلات خانواده ی خودش و همسرش گفت که چقدر او را در خود غرق کرده اند و هیچ فرصت دیگری به او نداده اند

اما هنوز هم محس میکردم حالش از اینها هم بدتر است

یعنی چیزی فراتر از اینها حالش را بد کرده است که خودش گفت اینهایی را که گفتم فقط 50 درصدمشکلاتم هستند که توانستم بگویم

و من این را خوب درک کرده بودم...


او همیشه برایم اسوه ی بجا حرف زدن بد البته که او هم مثل بقیه ی ادمها اشتباهاتی دارد اما من عاشق حرف نزدنش هستم هر چند چندین نفر از دوستان مشترکمان از ادامه دوستیشان با او منصرف شدند بخاطر حرف نزدنش


وقتی میگوید «وقتی میخواهم از درد دل هایم بگویم از خدا خجالت میکشم که نکند دارم گلایه میکنم یا می نالم»


از خودم خجالت میکشم

از اینهمه حالات متغییری که بخاطر احساسات ادمها به خودم پیدا میکنم

از اینکه چون در سن ادواج هستم و شرایط که یک دختر نرمال برای ازدواج را دارم پس طبیعتا خواستگاران و علاقه مندتنی دارم مینالم واقعا خجالی میکشم


ازاینکه مرض خودمرکز بینی گرفته ام و فکر میکنم من خیلییی خواستگار دارم و از این مزخرفات حالم بهم میخورد

از اینکه بجای امتحان دادن غر غر میکنم متاسفم


خب خدایا ببخشید بزرگ نشدم


بعد نوشت:

البته اینکه علاقه مند شدن ادما بهم اذیتم میکنه دلیلش بیشتر اینه که من نمیخوام ادما درگیر من بشن و از زندگی خودشون غافل شن بخاطر من که اصلا درگیرشون نیستم که هیچ حتی جایگاه چندانی همتو ذهنم ندارن در واقع عذاب وجدان اما خب چه کنم گویا باید با همینم ساخت دیگه


۰ نظر

خوددرگیری

علم یا عمل

حق یا مصلحت

چپ یا راست

حق یا باطب

رفاه یا سختی

سنت یا مدرنیته


و هزاران هزار دوگانه حقیقی یا واهی دیگر که مرا به چالش میکشانند

و نمیدانم کدام یک را باید بپیمایم...



پ ن:

و حتی بودن تو حالم را بدتر میکند

۰ نظر

دلبسته ی دنیا


من حتا عاشق گوشیمم هستم

برام سخته با خودم نبرمش در حالیکه باهاش کار خاصی هم انجام نمیدم

فقط میونم برا خودم متاسف باشم:////

۱ نظر

مزخرف


دلم میخواد وبم رو از بیخ و بن عوض کنم اما دلم نمیاد لذااینجا بود که به این حس خودم گفتم چه مزخرف

تو به یه وب بیخود بی مخاطب دل بستی؟؟

:///

ادم ها چه الکی خوشند...


پ ن:

زندگی سرعت ثابتی را پیش گرفته و میرود

بنشینی میرود

بدوی میرود

بایستی میرود و فقط میرود

اختیار باتوست که بااین رفتن بروی و استفاده کنی یا بنشینی و تماشا کنی این رفتن را

و درجا بزنی

۲ نظر

بازم پایتخت...


نمیتونم مثل اکثر ادما خودم رو در حصار شهرها محصور کنم

من باید بروم و میروم

من وقتی رشدم را و ارامشم را در هر رفتنی ببینم میروم

از این لوس بازی های دختر ها هم نه خوشم می اید و نه بلدم

فلذا همین چهارشنبه شب که احساس کردم باید بروم تهران

پنج شنبه ظهر به خانواده اطلاع دادم و شب راه افتادم وصبح جمعه رسیدم

دوستان بسی سورپرایز شدند

حقیقتا رفتن بسیار خوب و مفیدی بود

خیلی چیزها را فهمیدم

خیلی چیزها را دیدم

و دلم خیلی قرص تر شد....


پ ن:

و هنوز تکرار نشده در زندگی ام جز تو کسی توانسته باشد چنان برنامه زندگی ام را کنسل کند که با دلی ارام و مطمئن بپذیرم....

۰ نظر

محبت

سکانس2:

در راهروی نمازخانه ی پارک زیر درختی ایستاده بودند، عدسه های پی در پی دخترک را که دید با لحنی مهربان و لهجه ی نوقی شیرینش(!) گفت: حتما بِ یِچزی حساسیت داری عدسه میکنی؟

دخترک: نه سرماخوردم ، از صبح گلو درد هم دارم

آن خانم با همن لحن ادامه داد: صُب زود نشاسه و بادوم بریز رو اب جوش بخور

دخترک لبخندی زد و گفت باشه ممنون

و ان زن همچنان ادامه داد:خاکشیرم خوبه (نشاسته را باز هم تکرار کرد) اینارو بخور سینه ات نرم میشه

 دخترک تشکری کرد و با امدن دوستش از او دور شد اما در دل با خود میگفت پس هنوز هم هستند ادمهایی که نتوانند بیخیال از کنار ادمها بگذرند که هنوز هم دل نگران باشند و بخواهند برای #انسان ها کاری بکنند بی هیچ چشم داشتی


#انسانم_ارزوست



۰ نظر

باز هم دخترکم

سکانس اول:


دخترک که با مادر و خواهرش به روستای مادری اش رفته بود تصمیم گرفت برای ساکت کردن خواهرش او را منزل دایی ببرد تا با دختردایی که هم سن او بود بازی کند پس پشت فرما نشست و راه افتاد در مسیر پیرمردی لبخندزنان برای دخترک دست بالااورد و دخترک هم با خنده سری برای پیرمرد تکان داد در حالیکه نمیدانست پیرمرد اصلا او را میشناسد یا نه هر چند او میدانست پیرمرد همسایه ی پدربزرگش هست.

در مسیر نگاه های زوم شده ی روستاییان را که خود میدید با خود فکر کرد «این است فرق شهر و روستا اینجا حریم خصوصی کمتر معنا پیدا میکند و انگار همه باید همدیگر بشناسند و از دیدن غریبه ها متعجب میشوند گرچه این شناخت خوبی ها و بدی هایش در کنار هم ظهور پیدا میکنند اما حس زندگی در روستا (هر چقدر هم که امروزی شه باشند) پر رنگ تر است»

۰ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان