دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

عشق

عشق در واژه نمیگنجد و معنا نشود...

۰ نظر

روغن سیاه دونه

ادم اگه سردی اعصاب داشته باشه ینی تو تصمیم گیری خیلی مردده بعد باید روغن سیاه دونه بماله روی شیردونش خوب میشه

جالب بودم برام

۱ نظر

واکنش دفاعی...

خیلی توانایی بالاییه که بتونی در مقابل یه ادم که میخواد یه چیزی رو بهت یاد بده سعی نکنی خودت رو ثابت کنی و با ارامش بذاری طرف حرف بزنه و بهشون فکر کنی.....

خصوصا اگه طرف همسن و سالت باشه

ولی اگه واقعا بلدتر باشه خوب میفهمه میخوای خودت رو ثابت کنی

اما باید بگم در حقیقت کسی که چیزی داشته باشه واقعی وعمیق هیچ نیازی نداره که به کسی ثابتش کنه...بعله

۱ نظر

سخته...

حال خوب نمایی در شرایطی که حالت اصلنم خوب نیست سخته

۰ نظر

مبارز...

"مبارز"

ادمی که مبارز است چگونه است؟

شاید واژه ی مجاهد جایگزین مناسبی باشد برای مبارز اینطور نیست؟

نمیدانم خلاصه این روزها ذهنم عجیب درگیرش هست...

چقدر مبارزم عایا؟

قسمت بشود بعدا مفصل توضیح خواهم داد...

۰ نظر
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان