دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

هعی...

هعی...

گاهی وقتا آدما یه طوریشون میشه که نگن بهتره

ولی درمانش...:((((

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم...

۲ نظر

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم...

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم

رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده

چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

۲ نظر

نسل سوخته...


دهه شصتی ها نسل سوخته نیستد
نسل سوخته آن دهه هفتادی هایی هستند
که افکارشان به شصتی ها رفته و اعمالشان به هفتادی ها...
۲ نظر

مداح پرستی...

بسم رب العالمین

مراسم رفتن فقط به خاطر مداح یا سخنران معروف را عایا نمیتوان مداح پرستی نامید؟؟
۱ نظر

فرق ادما با خدا...


بسم رب همه ی ادما


میدونید فرق ما با خدا چیه؟؟

ماها یه نقطه ای رو میبینیم و اون رو قله تعریف میکنیم

و به نظرمون هرکسی غیر این مسیر را بپیماید نا موفق است

حالا اینجا دو تا بحث تو ذهنم پیش اومد یه بحث مسائل شرعی و دینیه

که خب صددرصد همینطوره که اینجا خدا هم با ما هم نظره

ینی هرکی این مسیر را نپیماید نا موفق است مثلا به واجبات دینی عمل نکند سعادتمند نمیشود

خب این شد شباهتمون با خدا

ولی تفاوتمون که خیلی اعصابم رو به هم میریزه و بعضا در خودم هم یافت میشود میخوام بگم

مسئله اینه که فرض کنید من به این نتیجه میرسم باید تا دکتری درس بخونم بعدش هم برم سر کار

بعدش حالا شد ازدواج کنم نشد هم نکنم

هم زمان دوست من هم تصمیم  میگیره در حین کارشناسی یا نهایتا پایان کارشناسی ازدواج کنه بعدش بچه دار شه

حالا بچه هاشم که بزرگتر شدن بره ادامه تحصیل بده

یا نه اصلا دیگه هیچ وقت نره ادامه تحصیل بده

حالا این وسط نگاه هایی که من و دوستم به هم داریم چیه؟؟

من با خودم فکر میکنم که اخی بیچاره اول جوونی چطور خودش رو درگیر زندگی کرد به چه جاهایی که میتونست برسه و...

دوستم اخی اینم که ترشید و ازدواج نکرد و حالا تا کی میخواد کار کنه درس که زندگی نمیشه و...

ولی ایا واقعا این نظرات چقدر درسته؟؟

کار کدوم ما خلاف شرع بود؟؟

هیچ کدوممون پس این نگاه ها چیه که ماها به داریم

فرق ما با خدا اینه که حتی خدا هم انتظار نداره ماها همه مون به یه نقطه برسیم نه هر کسی در حد توانش وخودش

لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا

اما ما چی؟؟

به نظرمون همه باید درس بخونن برن سر کار و ازدواج کنن

غافل از اینکه ما انسانیم نه ماشین

حتی صدا و سیما هم در راستای ماشین سازی ما نهایت تلاش رو میکنه وقتی فقط یه سری مشاغل رو مدام روشون تاکید داره

مثلا که تو ایام مختلف فقط بازیگرا رو میاره

هیچ وقت شد یه کشاورز درس نخونده بیاره؟؟نه نشد

ای کاش انسان های مدعی تمدن به حدی از فرهنگ برسند که انسان اهمیت بدهند.


به امید ظهور با فرهنگ ترین وجود روی زمین

۱ نظر

حسین(ع)،عشق مشترک...


حسین یعنی عشق مشترک عالمیان

فقط اوست که میتواند اینهمه قوم و فرهنگ و نژاد های مختلف را گرد هم آورد

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

وقتی امام حسین اینه خدا دیگه کیه؟؟؟

خدایا بهمون ظرفیت شناخت خودت و اولیائت رو بده:(

۱ نظر

کربلا1...

بسم رب الحسین(ع)

سفر را از رفسنجان آغاز کردیم

ساعت 5/5 عصر چهارشنبه حرکت به سوی قم

5 صبح در حرم عمه ی سادات
زیارت نامه میخواندیم

بعد از زیارت برای اولین بار سه نفر از هم سفرانمان را دیدیم

راهی خانه شان شدیم
تا 11 ماندیم
برای ساعت 1 دوتا بلیط برای ایلام داشیتم
من و دوستم به سمت ترمینال رفتیم
و با اتوبوس به سمت ایلام حرکت کردیم
اتوبوسی که قرار بود ساعت 1 حرکت کند 12 نشده سرریز شده بود
 از مسافرانی که بلا استثنا عازم مرز مهران بودند
وقلوبشان برای زیارت ارباب و پیاده روی اربعین می تپید
که اکثرا هم مردان جوانی بودند که
اقایم به من فهماند با همه ی اختلافاتی که با افراد گوناگون دارم او عشق مشترک ماست
اتوبس ساعت 2 یا زودتر و شاید هم دیرتر حرکت کرد
نکته ی جالبی که در تمام طول راه سوژه ی مردان جوان بود این بود که
راننده ابتدای راه علاوه بر انکه از هر نفر 65000 تومان کرایه گرفته 3000 تومان دیگر گرفت که برساندمان خود مرز
و این شد نکته ی مضحکه ی خاص و عام
راننده تو پوستش که تکون میخورد اقایون از ته داد میزدن 3 تومن بده تا اینجوری بشه:)
خلاصه اکثریت جمعیت همسفر شدیدا معتاد سیگار و در مسیر تا حدی سیگار کسیدند که لباس هایمان بوی سیگار گرفته بودند
در عجبم از جمعیت غیر سیگاری حاضر در اتوبوس که خفه میشدند و دم بر نمی اوردند
سه بار وسط اتوبوس دادزدیم که ملت سیگار نکشید ولی اخرش هم فایده ای نداشت که نداشت
تا سرحد خفگی بردندمان
بعد از هماهنگی با دوست یکی از همسفرانمان قرار شد شب را ایلام خانه ی دوست همسفرمان بمانیم
(چون این قسمت را خیلی دوست دارم دلم میخواهد جدا توضیح بدهم)
ادامه دارد...
۱ نظر

سفر کرب و بلا...


بسم رب الحسین


پایان سفر کرب و بلا...

قرار بود سفرهام رو بنویسم

اما سه تا سفر داشتم اخیرا که ننوشتم

مشهد ،تهران و قم

حالا ان شاالله سر فرصت اونا رو مینویسم

ولی فعلا میخوام فقط از این سفر اخیر بنویسم که عالی بود


سفر کرب و بلا حاصلش رنج و بلاست



۱ نظر

الکی...

۵ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان