دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

مــــحـــرمـــ

السلام علیک یا اباعیدالله

باز دارد بوی محرم میرسد....

بوی محرم....

محرم ماهِ بی تابی هاست.....

ماه بیقراری ها...

ماهی که دلم بیقراری میکند...

گویی دلم خبر دارد از انچه که قرار است رخ بدهد....

مگر چه حادثه ای در راه است که دلم چنین بی تابی میکند؟؟؟؟

آقا نمیدانم چطور جلوی بی تابی هایش را بگیرم اقا خودتان باید هوایش را داشته باشید...

آقا گویی دلم از گوشواره و سیلی و بچه ها و خیمه خبرهایی دارد...


نمیدانم نمیدانم براستی شما از کدامین تبارید؟؟؟کدامین تبار که چنین حماسه هایی را خلق میکنید و چون من هایی حتی نمیتوانند بفهمند که چه رخ داد....

آقا میدانم من انقدر حقیر و پستم که حتی نباید به خودم اجازه بدهم این متون را برایتان بنویسم اما اما اقا شما که میدانید ننویسم با دلم چه کنم پس؟؟؟؟


اقا نمیدانم چه بگویم فقط میتوانم بگویم:


"آجرک الله یا بقیه الله"

۱ نظر

مـــــن و او

این روزها با خودم درگیری هایی دارم که اصلا لازم نیست با همگان درمیان گذاشته شوند اصلا و اصلا و اصلا....

اینها درگیری های من هستند خودمن......

نه شاید اصلا نشود اسمشان را درگیری گذاشت اینها افکار بیهوده ای هستند که در ذهن شلوغ و بی نظم من پرسه میزنند

داشتم میگفتم من اگر بخواهم به فلان هدفم برسم باید الان اینگونه خودم را بسازم تا بتوانم فلان کنم تا خدا ببیند مرا و بپذیرد انچه را که میخواهم اما اوگفت نه لازم نیست چنین محاسبات بیخودی داشته باشی
کافیست:

"هر لحظه همان کاری را انجم بده که در ان لحظه وظیفه ی تواست"

میگفت:
"بیاندیش که تو هیچ چیزت از آنِ خودت نیست و براستی کدامیک از اینها از آنِ من است؟؟
نه عقلی نه استعدادی نه جسمی و نه روحی اینها را من افریده ام ؟؟؟خب نه
پس چطور میتوانم بگویم مال من اند؟؟
اینها امنتی هایی هستند که چند روزی در دست منند و من باید انگونه که گفته شده از اننها استفده کنم به هیچ یک نباید ظلم نباید به رسیدگی به هرکدام افرارط و تفریط کنم
نباید یادم برود "جسم مرکبی است برای روح"
پس فقط در حدمرکب به ان اهمیت بده 

یعنی نه به ان ظلم کن نه انقدر اهمیت بده که به روحت ظلم شوه 
خلاصه اینکه این دونکته ای که گفتم یادت نرود:
1."هر لحظه همان کاری را انجام بده که در ان لحظه وظیفه ی تواست"
2."باور داشته باش که تو هیچ چیزت از آنِ خودت نیست"

پس به انچه باید بپرداز انهم در هر ثانیه.......

پ ن:
دنیاپر شده است از من
از من،من،من،من،من.....
دنیایی پراز من.....
من های که هریک عالم پیجیده ای دارند که من نمیتوانم بفهممش 
اما همه ی ما منها از یک جا امده ایم درنهایت هم به یک جا خواهیم رفت اما....
اما دراین فاصله امدورفت جه میگذرد؟؟
کاش میتوانستم درک کنم من،من و من و حتی باهرانچه که داریم در حقیقت یعنی هیچ نداریم جرا که همه ی اینها از ان توست
شاید بتوان اینگونه معنی کرد که هیچ چیز نیست مگر تو
حالا که بیشتر دقت کردم دیدم نه منی وجود ندارد دنیایی پرازتو که منهایی چون من می اندیشند که دنیا پراز من است...
وای کاش میدیدم دنیای پراز تورا......
که گفت به هرچه که نگاه کرد چیزی ندید مگر انکه قبلش،بعدش و باخودش تورا دید
#غریبه_نوشت 
۰ نظر
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان