دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

ابـــهــــام

بسم رب الشهدا و الصدیقین


زندگی حیقیقتا صحنه ی نبرد است هر روز که از عمر ادمی بیشتر میگذرد بیشتر میفهمی که چه چیزهایی میشود در ندگی تجربه کرد


نمیدانم فقط میدانم خیلی سخت هستند برخی چیزها..


بیخیال ان چیزها...

ماییم و یک خدا خدا هست و یک ما


میخواستم خیلی چیزهارا بنوویسم که خالی بشوم چیزهای که گفتنشانبه دیگران برایم سخت  شاید به هیچکس نگفته باشمشان نگویمشان و نخواهم گفتشان


بازهم بی خیال


خدایا راضی ام به راضی ات


به امید گوشی چشمی


یاحق



۲ نظر
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان