دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

عجب هوایی!

ساعت 7 صبح در حالیکه اماده میشی بری دانشگاه سرک بکشی تو حیاط و بگی عجب هوایی!

چند دقیقه بعد که با رفیق جان از خونه بیرون میرید به سمت ایستگاه اتوبوس میبینی عجب هوای الوده ای!!

و رفیق جان بگه تو به همین هوا میگفتی عجب هوایی؟!

و تو بگی اره البته من سردی و گرمی هوا واسم ملاکه 

خب هوای خنکی رو احساس کردم خوشم اومد

اما میدونید چیه؟!

هوای خنکی که من ازش خوشم اومد هواییه که امروز مدارس و دانشگاه های شهر کرمان رو به تعطیلی کشونده:))))

اونم در حالی متوجه شدیم که رسیدیم دانشگاه اما خوب شد چون من از برنامه ی درسیم عقب بودم و برنامه کلاسام امروز پر بود...

رفیق جان هم امتحان داشت و باید کار تحقیقی انجام میداد اما.هیچ کدوم رو انجام نداده بود لذا بخت با ما یار شد و امروز کلاس ها تعطیل شد

اینگونه ما روانه ی کتابخانه شدیم :)

۲ نظر
مرتضا دِ
۱۵ مهر ۱۰:۲۱
برید خونتون خب :)

پاسخ :

دیگه اومدیم بیرون
و خب کلا کتابخونه دانشگاه درس میخونم از صبح تا شب
خونمون کتابخونه است :)
حوا ...
۱۵ مهر ۱۸:۴۲
ما هم رفتیم پردیس کتاب :))

پاسخ :

کجاست؟:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان