دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

تا مرز ترکیدن نخور

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی. صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار از این فاضل تر بودی.
اندرون از طعام خالی دار*** تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن*** که پری از طعام تا بینی

گلستان سعدی، باب دوم
۲ نظر
حـ . آرمان (استاد بزرگ)
۰۱ مهر ۲۲:۰۸
سلام.
جالب بود.
حکایت برخی مسئولینه.

پاسخ :

سلام
اره گلستان حکایت های حالبی داره
متاسفانه پرخوری الان تو جامعه بین همه ی مردم و مسئولین رایج شده...
حوا ...
۰۲ مهر ۱۹:۱۶
مثالش چقدر زیاده الان...

پاسخ :

اره متاسفانه سبک زندگی مون شده اصلا...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان