دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

دخترک تنهای اجتماعی

افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.

پیام های کوتاه

  • ۱۴ دی ۹۳ , ۱۲:۱۵
    او...

آخرین مطالب

او قول داده بود که لیلا نمی رود

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ق.ظ

او قول داده بود که لیلا نمی رود

سهم من است ، بی من از اینجا نمی رود

اوگفت من برای تنش مرد می شوم

سرباز کوچه های پر از درد می شوم

سوگند خورده بود که تلفیق مذهب است

عیسی درون آینه های محدب است

او قول داده بود که موسی رفیق ماست

عیسی شهود پاکی دامان ما دو تاست

ایوب را به خاطر ما آفریده است

کشتی نوح را طرف ما کشیده است

ترسی نداشتیم که از بت پرست ها

مردی تبر به دست فرستاد پیش ما

او قول داده بود فقط عاشق منی

علم منی شعور منی منطق منی

آخر خداست هرچه بخواهد چه خوب، بد

بی اذن او که رود به دریا نمیرود

اما عجیب رود به دریا رسید و رفت

بر صورت زمخت زمان پا کشید و رفت

فردا رسیده است، تو رفتی بدون من

حالا تویی که تشنه ترینی به خون من

فردا رسید و آدم و حوا تمام شد

((لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد))

((لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد))

((دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد))

موسی عصاش را سر ماها شکست و رفت

با هر دو دست زد سرما را شکست و رفت

وقتی که دید کار من و تو نمی شود

از روی عرشه، نوح خودش را به خواب زد

ایوب- برخلاف همیشه – عجول شد

باران گرفت و بر تن سرد ام نزول شد

قوم یهود بود و سراسر شلوغ بود

عیسی زبان گشود که مریم دروغ بود

مرد تبر بدست مرا ترک می کند

تنها بت بزرگ مرا درک می کند

موسی عصای معجزه اش را غلاف کرد

دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد

دیگر خودم بجای خدا خالق توام

مثل تمام پنجره ها عاشق توام

اقرا به نام هرچه نمیدانی از غزل

لیلای من نگو که پشیمانی از غزل

اقرا به نام لیلی و مجنون که قرن هاست

تمثیل های واقعی اشتیاق ماست

لیلا تو اولین زن مبعوث عالمی

چشم حسود کور، تو ناموس عالمی

از ابرها بخواه که باران بیاورند

حالا بلند شو همه ایمان بیاورند

از سرزمین ابرهه تا فیل می وزد

از روشنای چشم تو انجیل می وزد

نیل لباس تو به عصایم گشوده شد

زلفت به روی معجزه هایم گشوده شد

حالا حجاز دامنه ی روسری توست

این سرزمین کودکی و مادری توست

باپیروان واقعی ات خالصانه باش

تبلیغ عشق کن غزلی عاشقانه باش

بیت المقدس تو همین چشم های توست

عشق،آفریدگار تو هست و خدای توست

دور خودت بگرد و خودت را طواف کن

بر گرد آن لبان صورتی ات اعتکاف کن

لبیک لا شریک لبت جز خودت و من

لا حول ولا قوة الا یکی شدن

 

                                                                    ...محمد پارسا...


پ ن : 

چنان با حس و ذوق اینو میخوند که.کلی مشتاق شدم سرچ و ثبتش کنم

۹۷/۰۵/۱۴
غریبه ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">