دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

مشخصات بلاگ
دخترک تنهای اجتماعی

عاشق هستم(عاشق خیلی چیزها) اما افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.

پیام های کوتاه
  • ۱۴ دی ۹۳ , ۱۲:۱۵
    او...
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

سکوت اگاهانه mindfulness

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ب.ظ

سه نفری ساعت ها مذاکره میکنیم

وقتی شروع به گفتن نکاتی میکنم قاطی کردنش را احساس میکنم

طبیعتا برداشتم این است که از حرف های من قاطی کرده است

ادامه میدهم و او نفس عمیقی میکشد و نصفه جمله ای را قبل از کامل ادا کردن قورت میدهد

میگوید: بیخیال به من توجه نکنید حرفتان را بزنید

حرفم را ادامه میدهم و سعی میکنم سریع جمعش کنم 

سرم را جلوی صورتش میبرم

میپرسم چه چیزی اذیتت میکند با حالت خاصی میپرسد چی؟

خنده ام میگیرد چون سوالم واضح بود ولی دوباره تکرارش میکنم

میگوید از چی گفتنم مشخص نیست که نمیخواهم حرف بزنم؟

-باشه

رفت داخل اتاق

-کجا میروی؟

-بیرون 

و تند و عصبی اماده می شود

ذهنم بهم میریزد که نکند از من و کارهایم.ناراحت است

میروم دوش بگیرم  همچنان ذهنم درگیر دلیل ناراحتی اش است که با خود می گویم "ذهن اگاه باش"

اینهمه خودخوری برای دلیل ناراحتی او فایده ندارد صبر کن تاخودش بیاید به فکرت توجه نکن بگذار بیاید و برود 

لذا ذهنم ارام تر میشود

میروم.مسجد نماز جماعت با ذوق برایش اش برمیدارم می اورم

به خانه که برمیگردم هنوز برنگشته سفره را پهن میکنیم و افطاری میخوریم همان اوایل صدای در میشود سعی میکند با روی خوش سلام کند ما هم همین طور 

میپرسم چیزی.خوردی؟؟

میگوید همین اشهای مسجد

میپرسم مسجد بودی؟

-اره

-ما را هم دیدی؟

-اره

با شنیدن این ها انگیزه ام برای برقراری ارتباط امشب کاهش می یابد

در خودم فرو میروم

من و اتاق و گوشی و کارهایم

تنهایی افطار میکند سفره را جمع میکند و میرود سراغ درس هایش

علی رغم.اوضاع همیشه نه او تلاشی برای ارتباط میکند نه من

اصلا هم.نمیدانم مشکلش چیست

فقط به او حق میدهم به هر دلیلی حالش خوب نباشد اما نمیخواهم با حرف زدن با او حال خودم را هم بد کنم و او یا خودم جیزی بگویم که یکدیگر را ناراحت کنیم بنظرم بهترین کار علی الحساب همین دوری گزینی است تا وی هیجاناتش تنظیم شود و بگوید مشکلش چیست

نظرات  (۲)

من این واژه رو یه جا شنیدم!
آره یه نفر که بهم گفت خودآگاهیت عالیه بهم پیشنهاد داد درباره این کلمه سرچ کنم گمونم.
پاسخ:
اتفاقا این چند وقت ذهنم خیلی درگیر این بود که حالا چجوری باید به شما راهکار خجالتی نبودن  بدم تا اینکه این دو روز رفتم کارگاه ذهن اگاهی و با خودم فکر کردم من باید یه متن مفصل واسه شما بنویسم وبهتون بگم چیکار کنید هم بگم ذهن اگاهی چیه هم بگم با ذهن اگاهی چجوری میشه خجالتی بودن رو برطرف کرد
من که فکر کردم لابد ایشون هم درگیر کمالگرایی شده و میخواد یه متن مفصل بنویسه یا اینکه کلا فراموش کرد :)
مطمئنید با ذهن آگاهی میشه خجالتی بودن رو برطرف کرد ؟!
من دنبال این بودم که با برادم برم تئاتر خیابونی کار کنم اما خب خیلی لقمه بزرگیه منم وقت ندارم برا تمرین...
همش میگم ای کاش یه همچین موقعیتی برام جور میشد تا خودم رو می ریختم بیرون راحت میشدم. یعنی کمرویی دقیقا یه همچین حسی داره
پاسخ:
نه شاید دیر انجام بدم که بخشیش ناشی از مشغله است و بخشیش ناشی از روحیه "دل سنگینی" ولی یادم نمیره

بله اتفاقا من دو تا راه براتون پیشنهاد داشتم یکیش یه چیزی تو مایه های همین تئاتر خیابونی بود یکیش هم ذهن اگاهی تا اخر هفته واسه تو ایمیل می کنم توضیحات لازم رو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">