دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

بازم پایتخت...


نمیتونم مثل اکثر ادما خودم رو در حصار شهرها محصور کنم

من باید بروم و میروم

من وقتی رشدم را و ارامشم را در هر رفتنی ببینم میروم

از این لوس بازی های دختر ها هم نه خوشم می اید و نه بلدم

فلذا همین چهارشنبه شب که احساس کردم باید بروم تهران

پنج شنبه ظهر به خانواده اطلاع دادم و شب راه افتادم وصبح جمعه رسیدم

دوستان بسی سورپرایز شدند

حقیقتا رفتن بسیار خوب و مفیدی بود

خیلی چیزها را فهمیدم

خیلی چیزها را دیدم

و دلم خیلی قرص تر شد....


پ ن:

و هنوز تکرار نشده در زندگی ام جز تو کسی توانسته باشد چنان برنامه زندگی ام را کنسل کند که با دلی ارام و مطمئن بپذیرم....

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان