دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

باز هم دخترکم

سکانس اول:


دخترک که با مادر و خواهرش به روستای مادری اش رفته بود تصمیم گرفت برای ساکت کردن خواهرش او را منزل دایی ببرد تا با دختردایی که هم سن او بود بازی کند پس پشت فرما نشست و راه افتاد در مسیر پیرمردی لبخندزنان برای دخترک دست بالااورد و دخترک هم با خنده سری برای پیرمرد تکان داد در حالیکه نمیدانست پیرمرد اصلا او را میشناسد یا نه هر چند او میدانست پیرمرد همسایه ی پدربزرگش هست.

در مسیر نگاه های زوم شده ی روستاییان را که خود میدید با خود فکر کرد «این است فرق شهر و روستا اینجا حریم خصوصی کمتر معنا پیدا میکند و انگار همه باید همدیگر بشناسند و از دیدن غریبه ها متعجب میشوند گرچه این شناخت خوبی ها و بدی هایش در کنار هم ظهور پیدا میکنند اما حس زندگی در روستا (هر چقدر هم که امروزی شه باشند) پر رنگ تر است»

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان