دختر کویر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

چه سخت...

چه سخت است با نزدیک ترین ادمهای زندگی ات انقدر فاصله ی فکری داشته باشی که نتوانی ارتباط نزدیکی بگیری و در بهترین حالت در حدی مدیریت کنی که همه چیز خوب بنظر برسد اما تو از درون هر لحظه خسته تر از قبل ارتباطاتت را از سر وظیفه پیگیری کنی و بیش از ان را لحظه ای هم نتوانی تحمل کنی....

و ان ها هم خوب خواهند فهمید که دلت با انها نیست....

هعی...این  دل چه میخواهد؟؟


پ ن:

حس میکنم مطالبم شده اند چرندیاتی که هیییچچیز از انها برداشت نمیشود

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
گزیده ای از شعر قیصر امین پور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان