دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

اسنپ سواری

میگن راننده اسنپ ها تو پلیس فتا ثبت نام میکنن و اونجا تایید میشن

ظاهرا تهران هم اتفاقات چندان جالبی در اسنپ نیفتاده یعنی اتفاقات خیلی بدی افتاده

از وقتی که کرمان هم اسنپ اومده با توجه به اینکه نرخ قیمتش خیلی پایین تر از تاکسی های معمولی هست بنده و هم خونه ی محترم هم همیشه از اسنپ استفاده می کنیم به هر حال اینجا ما مسیر طولانی زیادی میریم که به تاکسی نیاز داریم

اما بعد از اینهمه رفت و امد با اسنپ نکته ی قابل توجه این بود که گیریم که راننده ها برن تو پلیس فتا ثبت نام کنن وقتی این تعداد از راننده ها معتاد هستن و معتاد شدیدی هم هستن پلیس فتا هم تاییدشون کرده ما چجوری باید تو مسیر بهشون اعتماد کنیم

یه راننده اومده بود دنبالمون به حدی معتاد بود که باید چندبار داد میزدیم تا متوجه حرفامون می شد حالا اگه طرف هر کار دیگه ای انجام می داد ما چکار می تونستیم انجام بدیم و پلیس فتا کجا بود که جلوی این ادم رو بگیره؟؟

۴ نظر

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

 

این شعر جناب آقای برقعی فوق العاده است
اتفاقا شب شعر محرم امسالمون خودشون تشریف آورده بودن هیئت و حسابی فضا رو عطرآگین کردن با همین شعرو اشعار دیگه شون
البته این شعرخوانی ظاهرا مال سالها پیش هست چون الان بسیار قوی تر شعر میخونن
 
پ ن:
 
دیگه دارم میرم و نمی دونم قراره چجوری برنامه بریزم اما به هرحال مسلما فراغتی که در منزل داشتم رو کرمان نخواهم داشت
دائم در رفت و آمد بین خونه و دانشگاه و مدیریت خونه دانشجویی که تمیز و مرتب بموه
و گاهی هم که سر زدن به خانواده و از اونور هم درس خوندن واسه کنکور خلاصه برنامه ی پری خواهم داشت
امیدوارم از پسش بربیام
 
پ ن 2:
تابستون امسال رو سعی کردم تو خلوت و تنهایی و بیشتر با خانواده بگذرونم تا حدی هم موفق بودم بیشتر تر با خودم بودم و ان شاالله خوب فکر کردم و خلوت داشتم
 
۳ نظر

عصر عاشورا

هر موقعیت و لحظه ای از زندگی آداب خاص خودش را دارد
دهه ی اول محرم که اصلا دیگر خاص ترین موقعیتی است که باید ادبش رعایت شود
و بیش از هر روز دیگری روز عاشورا

یک نگاهی به مفاتیح بیندازید
آداب روز عاشورا

یکی از این آداب خوندن مقاتل و گریستن بر اباعبدالله هست...

از اتفاقات امروز مطلع باشیم و برای قلب حضرت حجت دعا کنیم :(

در عاشورا چه گذشت



۳ نظر

یک هیئت بی ریا

با صدایی که تازه دارد بم می شود شب ها برای مان مداحی میکنند
با دست هایی که تازه دارند سینه زنی یاد میگرند مداح را همراهی میکنند

این قشنگ ترین تصویر محرم امسال من در هیئت است
پسران نوجوانی که شاید در آینده مداحان موفقی بشوند و
کودکان نازنینی که ان شاالله در آینده نیز هیئتی خواهند بود

هیئت کودکان در کنار هیئت بزرگتر ها هست اما فضا جداست که هردو متناسب با سن شان ارباب را لمس کنند

و من همانقدر که از حضور در هیئت بزرگتر ها احساس خوبی دارم از حضور در کنار این کودکان احساس خوبی دارم

پ ن:
ما خیلی به بچه های هیئت احترام می گذاریم
کسی کتک شان نمی زند
همه مراقبشان هستند
مادر و پدرشان هم همان اطراف هستند سالم و سرحال
:((((

۲ نظر

دور باطل...

ذهنم که به هم میریزد اتاقم نامرتب می شود

اتاقم که نامرتب می شود ذهنم بیشتر به هم می ریزد

ذهنم که بیشتر به هم می ریزد اتاقم بیشتر شلوغ می شود

و این دور باطل انقدر ادامه می یابد تا از هردوی این شلوغی ها منزجر می شوم


دست به کار می شوم

اتاقم را تمیز میکنم و با یک دفتر و قلم پشت میز می نشینم

و این بار افکارم را از نو سرجایشان می نشانم

و زندگی به حالت عادی برمی گردد...


پ ن:

و من واقعا یه سیکل چنین حالاتی دارم هر ازگاهی اینجوری دیوونه میشم

شماهم می شید یا فقط منم؟

۲ نظر

قصه، کودک، زندگی

بسم الله


سه ماه گذشت

12 جلسه را پشت سر گذاشتیم و امروز آخرین جلسه ی کار ما بود...

هرهفته با بچه های خوبمان قصه خواندیم و سعی کردیم لا به لایش مهارت های زندگی کردن را یاد بگیریم

شاید به نظر کار ساده و نه چندان مهمی بیاید اما من برای همین کار با تمام وجودم خوشحال بودم و هستم

من تک تک لحظاتی که با این نازنین ها گذراندم را به هیچ چبز نمی فروشم


اما برنامه قصه، کودک، زندگی

هدف های بسیاری داشتیم

حداقلی هایشان ترویج فرهنگ کتابخوانی و ایجاد ارتباط خوب بین بچه ها وکتاب

اثرات تربیتی روی بچه ها بودند.

و نحوه ی کار:

سعی میکردیم کارمان را با بازی شروع کنیم تا هیجان دوستان کوچک مان حسابی فروکش کند و اماده داستان شنیدن بشوند

و بعد دور ه می نشستیم و کلمه به کلمه ی کتاب را می خواندیم

به تصاویرش دقت می کردیم و معنای کلمات جدیدش را یاد می گرفتیم

بعد از داشتان خودمان را جای شخصیت داستان تصور می کردیم و درموردش گفت و گو میکردیم

مثلا وقتی آنای داستان عصبی بود ما اگر بودیم چه می کردیم

وقتی ایزی می ترسید ما اگر بودیم چه؟

وقتی قوقوی داستان حرف زور نمی پذیرفت ما اگر بودیم چه؟

و چندین مهارت دیگر

و بعد از اینها سراغ نمایش داستان و کاردستی ویژه ی استان میرفتیم که تقریبا با هدف درگیر کردن هرچه بیشتر بچه ها با موضوع داشتان انجام می شد.


پ ن:

و این ها تصاویری از برخی کارهای ما هستند

کانالی داریم که در آن گزارش کار هر جلسه را می گذاریم

اگر خواننده ای هست که در این زمینه تخصص دارد یا در پی کسب تخصص هست مایلم گفت وگویی داشته باشیم :)




پ ن2:

من فهمیدم من عااااشق بچه هام

۲ نظر

سبقت با سرعت هر چه بیشتر

السابقون السابقون

اولئک المقربون


روشن است که این جانب نه از السابقون هستم نه از مقربون

اما آنچه عمق وجود آدم را می سوزاند این است که ببینی

در جمعی هستی که یکی از دیگری سبقت گیرنده تر و یکی از دیگری مقرب تر

و این سابقون ها و مقرب ها نه از ادعاها که از عمل و زندگی شان برمی آید

و تو در این میان یک انسان گیج و مبهوت که منعل ترین حالت را برگزیده اگر منفی ترین حالت را برنگزیده باشد

هعی...


التماس دعا


پ ن:

داشتم امشب با خودم فکر میکردم آقا بعد از شهادت علی اکبر و عبدالله و بسیاری از یاران وفادارشون تازه به اوج ماجرا می رسند

"شهادت حضرت علی اصغر"

بعد از علی اکبر...

:((

۲ نظر

بچه های اعصاب خرد کن...

شاید گاهی فکر کنیم بچه ها واقعا خسته کننده هستند
یا خیلی خرج و مخارج زیادی دارند
تربیت بچه ها سخت شده
وقت و حوصله ی زیادی نیاز دارند که از عهده ی ما خارج هست
اما باید عرض کنم اگر شما در منزلی زندگی میکنید موجودی از یک ماهه تا 15 ساله در آن منزل زیست می کند بدانید که این یکی از مهم ترین الطاف الهی به شماست

بچه ها آینه ی تمام قد رفتارهای ما هستند فقط کافیست اندکی تدبر داشته باشیم و متوجه جزئیات باشیم
اینکه یک کودک اهل گفت و گو حل مشکلات است ریشه در خانواده دارد و اینکه یک کودک خجالتی، ترسو و کم اعتماد بنفس است به روشنی ریشه در خانواده دارد.

اما آن قسمت مهم برای من آن جاست که مثلا مادری به همسرش بی احترامی میکند و چندان از او حرف شنوی ندارد و بعد چون کودک به پدر بی احترامی می کند او را سرزنش می کند و حتی لحظه ای فکر نمی کند که این کودک بدون هیچ پیش فرضی متولد شده و اگر هر رفتاف ری از او سر می زند دقیقا حاصل همان محیطی است که مادر برایش ایجاد کرده و یادگیری برایش رخ داده اگر به پدر بی احترامی می کند اگر هنگام عصبانیت داد می زند اگر هنگام ناراحتی جیغ می کشد اگر احساساتش را سانسور می کند و اگر هر چیز دیگر محصول آن محیطی است که در آن پرورده شده گرچه بخشی از آن هم تحت تاثیر روحیاتی لایتغیر منحصر به فردش هست

کاش به کودک، به چشم نعمتی نگاه کنیم که قرار است در حین رشد آن ها هر آن چه نقطه ضعف در خودمان است را هم برطرف کنیم نه به چشم موجوداتی که مجبورا به دنیا آمده اند و ما مجبوریم که به نحوی تربیت شان کنیم

پ ن:
یه مادر میتونه نگاهش این باشه اگه مثلا بیست و چند سال خودشو ساخته و رشد داده حالا با به دنیا اوردن یه موجود از وجود خودش و رشد دادن اون داره حاصل همه ی تلاش هاش برای خودسازی خودش رو به یکی دیگه منتقل میکنه تا از این به بعد اون تو صحنه ی دنیا ایفای نقش کنه و هیچ چیز تو دنیا ارزشمند تر و لذت بخش تر از این نیست و به نظرم دقیقا همینجاست که مفهوم ثمره ی عمر معنا پیدا میکنه
۱ نظر

یادش بخیر....

یادش بخیر اگه شب خوابمون نمی برد مجبور بودیم اینقدر با خودمون فکر کنیم تا خواب بریم میدونین چرا؟ چون اونموقع یا اصلا گوشی نبود یا اگه بود چیز جذابی توش نبود اما حالا اینقدر با گوشی سرو کله میزنیم تا خواب بریم حتی فرصت فکر کردن قبل از خوابم از خودمون گرفتیم...

و همین بلا سرتنهایی ها و خلوت ها هم اومده

ما دیگه وقتی برای با خودمون بودن و فکر کردن نداریم 

:(((


التماس دعا


۱ نظر

استفاده از قدرت

امروز صبح مجبور شدم به خاطر مشکل انتخاب واحدم پاشم برم دانشگاه (کرمان)

کرمان حدود یک ساعتی از محل زندگی من فاصله داره معمولا با تاکسی های بین شهری میرم

خلاصه سوار تاکسی شدم و راه افتادیم تو جاده پلیس راه با تابلو اشاره کرد و مارو متوقف کرد

در حالیکه هم کمربند بسته بودیم و هم سرعتمون مجاز بود

راننده پیاده شد و رفت دیگه نمی تونستم ببینمش تا راننده برگرده داشتم

فکر میکردم چه دلیلی داره که ما رو نگه داشتن و هزااار جور فکر به ذهنم رسید

راننده برگشت گفت: یه اقای پلیسی یه بسته بهش داده گفته اینو بدون کرایه ببر بده قرارگاه ما تو کرمان :/


ینی من جای راننده زورم گرفته بود که چرااین بنده خدا باید چنین کاری بکنه ارسال بسته پستی با این تاکسی ها نرخ مشخصی داره و هرکسی با پرداخت کرایه میتونه بسته رو بفرسته اما این پلیس رسما داشت حرف زور میزد و حق این بنده خدا رو ضایع میکرد

این مدل نظامی ها هستن که چهره ی نظام رو خراب میکنن


اگه دلتون برای کشور میسوزه لطفا قبل از هرچیزی خودتون متعهد و مسئولیت پذیر  و با اخلاق باشید ://



۲ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان