دخترک تنهای اجتماعی

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

گُل به خودی ( حزب اللهی های ولایتمدار نخوانند!)

بسم الله

بنظر من آدم حتی اگه بخاطر فرمان مقام رهبری هم در فضای مجازی فعال هست هیچ احتیاجی نیست که گوش فلک را پر کند که من به خاطر فرمایش شخص ایشان است که هستم وگرنه کار دیگری ندارم


به هر حال ایشان اگر فرموده اند فضای مجازی را دریابید منظورشان قطعا این نبوده که بروید مدام از ولایت مداری خودتان نسبت به ایشان بگویید بلکه منظور تولید محتوا بوده که باید گفت دوستان گر مرد رهید بسم الله محتوا تولید کنیم تا استفاده کنیم دور از همه ی این بازی با کلمات، سنگر مجازی و نویسنده ی ارزشی و...


پ ن:

میدانم بزرگواران ولایت مداری هم هستند که اصلا اینطور نیستند و خیلی هم تمیز بی هیچ ادعایی کار میکنند و شاید اصلا تعداد افراد گوش فلک پرکن بسیار هم کم باشد اما لازم دیدم بنویسم به امید انکه برخی از سطحی نگری ها برای همیشه تمام شوند

۱۰ نظر

من شمسمو میخوام!

آدم نوشتن متون ادبی دلربا نیستم
در یک جمله میخوام بگم
" من شمس زندگیمو میخوام. کجاست دقیقا؟ "
ملت عشق خونده ها میفهمن وقتی میگم شمس منظورم چیه
۸ نظر

فکر میکنی زندگی خودته واقعا؟ نه نیست

زندگی، مِلکِ وقف است دوست من! 
تو حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی‌اش بکشی، یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند.
حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بی‌خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند.
حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را، روی آن، بر تن و روح خویش، خاموش و سر به‌زیر، بپذیری.
حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام می‌دهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگرِ ناتوانِ معصومِ بی‌پناه بنَمایی.
#نادر_ابراهیمی
در
#ابن_مشغله

پ ن:
کتاب های نادر ابراهیمی را باید خواند مخصوصا ابن مشغله و ابوالمشاغل را...
طبعا برای اقایان جذاب تر هم خواهد بود...
۲ نظر

خودتون میدونید با مملکتتون...

ویدئویی که قرار داده شده رو حتما ببینید...

برخورد وزیر با یک پیرمرد که الحمدلله با شجاعت از اوضاع گله میکند و به وزیر می گوید " خودتان می دانید و مملکتتان"

من اما با دیدن این کلیپ دلم میخواست زار بزنم چرا برای انسان ها انسانیت قائل نیستند؟ مسئولین محترم مردم اگر بیش از شما شرافت و انسانیت نداشته باشند کمتر هم ندارند. این "خب" گفتن ها ان شاالله که فقط یعنی خب پدرجان مشتاقم بیشتر صحبت هایت را بشنوم و نه هیچ چیز دیگری.




پ ن:

واسه امروز نوبت اینترنتی گرفتم ساعت 17:50 باید کلینیک می بودم. 17:30 رسیدم میرم میگم نوبت اینترنتی داشتم. میپرسه از کی؟ میگم فلانی میگه نیست. عصبی میشم که یعنی چی؟ مگه من بیکارم؟ سه شنبه هم اومدم همین اوضاع بوده میگه به مدیریت ربط داره... میخوایم بریم پیش مدیریت قبلش از اطلاعات در مورد پزشک سوال می کنیم مسئول اطلاعات میخواد ما رو درسته قورت بده که خب پزشکنیومده که نیومده هیچ اشکالی نداره اونم ادمه مثل بقیه... و در پاسخ به اینکه اگه قراره نیاد چرا واسش نوبت اینترنتی میذارید؟ چیز خاصی نداره

از در اتاق مدیریت که میریم تو یه اقایی یک دو متر جلوتر از میز مدیر وایستاده و در حال مذاکر با یک اقای جوان بلوچ هست میخوام برم سمت میز مدیر که جلومو میگیره میپرسه مشکلت چیه؟ همین که مشکلم را میگم اقای بلوچ هم همدرد با من دوباره فریادش به هوا میرود که بله منم از همین دکتر نوبت داشتم از خاش کوبیدم اومدم کرمان حالا میگید نیست پس تکلیف ما چی میشه و ...؟؟

اتاق که خلوت تر میشه فقط ما می مونیم و اقای بلوچ... رو به مدیر میگم این چه وضعیه سه شنبه هم دکتر نیومده الانم که نیومده پس چرا نوبت میذارید در نهایت خونسردی جواب مبده از وقتی کنسل کرده ما به بیمارایی که نوبت داشتن پیامک دادیم و من و اقای بلوچ مصرانه تاکید داریم پس چرا واسه پیامی نیومده اما مدیر خودخواهانه تاکید که الان میگید من چکار کنم؟ میام حرف بزنم که اقای بلوچ که به شدت کفری تر از منه شروع میکنه به داد و بیداد و مدیر.... بدون توجه به حرفاش تند و تند میگه "چشم"

یه کمی وایمیستم وقتی با چنین انسانی مواجهم بیخیال میشم و با رفیق جان اتاق رو ترک میکنیم

البته تو مسیر هی میگفتیم کاش وایستاده بودیم تا اخر شده سه نفری حقمون رو می گرفتیم ....چرا تا این حد بی مسئولیتانه اخر؟

یه استدلال مزخرفی هم داشتن این که اگه پیامک نرسیده بود همه میومدن اعتراض ولی فقط شما دونفر اومدین در حالیکه اقای بلوچ دیده بودن مراجعین کرمانی که وقتی دیدن پزشک نیست رفته بودن (بدون هیچ اعتراضی) خب من که میدونم روحیه ی مردم استانم خیلی اروم تر از این حرفاست که بخوان به خاطر چنین مسئله ای اعتراض کنن :/

و نکته مهم دیگر اینکه گیریم پیام به ما نیومده... به هر حال تقصیر ما نیست حداقل اینقدر برخورد انسانی رو بلد باشید که از تک تک حالات چهره و کلماتتون به مخاطب این حس رو ندید که تو ذره ای واسم مهم نیستی اگر هم دارم به حرفت گوش میدم فقط به خاطر اینه که مجبورم.... حتی یه معذرت خواهی هم به خاطر وقتی که از ما هدر رفت نکردن :/

متاسفانه بین ادم هایی که به جایگاهی رسیدن خیلی رایج شده

بقول حضرت امام خدا نیاره کسی قبل از اینکه خودسازی لازم برای مسئولیتی رو انجام داده باشه به اون مسئولیت برسه

کجایی حضرت روح االله کجایی ببینی چه میگذرد بر صاحبان اصلی انقلاب

 



۹ نظر

تمرینات معجزه طور ذهن اگاهی!

سلام 

لینک دانلود فایل پی دی افی که در ادامه گذاشته شده ضمن توضیح خود ذهن اگاهی تمرین ها رو هم کاملا توضیح داده خب البته انجام این تمرین ها برای اثربخشی شرایط ویژه ای داره که به دوستانی که فایل رو بخونن و بهم بازخورد بدن به طور خصوصی خواهم گفت :)

منظور اینه که بازخورد شما نسبت به ذهن آگاهی رو میخوام بدونم

دریافت

۱ نظر

نمازگزاران گناهکار!


بازدارى از گناه اثر طبیعى نماز است، چون نماز توجه خاصى است از بنده به سوى خداى سبحان، لیکن این اثر تنها به مقدار اقتضاء است، نه علیت تامه، تا تخلف نپذیرد، و نمازگزار دیگر نتواند گناه کند، نه، بلکه اثرش به مقدار اقتضاء است، یعنى اگر مانع و یا مزاحمى در بین نباشد اثر خود را مى بخشد، و نمازگزار را از فحشاء باز مى دارد، ولى اگر مانعى و یا مزاحمى جلو اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمى کند، و در نتیجه نمازگزار آن کارى که انتظارش را از او ندارند مى کند، خلاصه یاد خدا، و موانعى که از اثر او جلو مى گیرند، مانند دو کفه ترازو هستند، هر وقت کفه یاد خدا چربید، نمازگزار گناه نمى کند، و هر جا کفه آن موانع چربید کفه یاد خدا ضعیف مى شود، و نمازگزار از حقیقت یاد خدا منصرف مى گردد، و گناه را مرتکب مى شود.


و به هر حال از ظاهر سیاق آیه (و اقم الصلوه ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر) بر مى آید که جمله (و لذکر الله اکبر) متصل به آن است، و اثر دیگرى از نماز را بیان مى کند، و اینکه آن اثر، بزرگتر از اثر قبلى است، در نتیجه جمله (و لذکر الله اکبر) به منزله ترقى دادن مطلب است، و البته منظور از ذکر در آن جمله نیز همان ذکر قلبى است، که گفتیم از نماز حاصل مى شود. |link|

پ ن:
مراد لینک تفسیر آیه ی 45 سوره ی عنکبوت است گرچه این سوره مضامین بسیار ارزشمندی از ابتدا تا انتها دارد.

التماس دعا
۵ نظر

ختمِ به خیرترین منزل!

روز آخر، مالِ تو شد. 

قرار بوده حزن‌ها همه، برسند به تو. 

حزن‌های دو ماه‌مشکی‌تن‌کردهٔ ابروشکسته، 

قرار بوده توی این منزل، لبخند بشوند. 

توی این دو ماه، هر سینه‌ای که سوخت، گفتی ممنونیم. 

هر یَقِه‌ای که پاره شد، 

هر صدایی که گرفت،

هر عمودی که طی شد، 

هر پایی که تاول زد، 

گفتی ممنونیم. 

دو ماه، غمِ شفّاف جمع کردیم برای روز آخر. 

خودمان می‌دانستیم ماجرا به تو ختم می‌شود. 

صبح، می‌آییم به سلامتی، 

که خودت پیراهن‌های سیاه را عوض کنی. 

این دو ماه فقط سوختیم، 

صبح می آییم خودت دست و صورتمان را آب بزنی. 

می‌آییم دیده‌بوسی. 

برای روز آخر، کی بهتر از تو؟ 

کی پذیرایی‌اش بهتر از تو؟ 

کی مهربان‌تر از تو؟ 

چه انتخابِ درستی! 

کی دستِ‌دل‌باز تر از تو؟

کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم امام، 

ختمِ به خیرترین منزل! 

فردا، کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم!

چندتا کبوترمان کن که تا محرم سال بعد، 

همین جاها بگردیم. 

چندتا پرِ کاهِمان کن برویم توی همین هوا چرخ بزنیم..


امیرحسین معتمد
۳ نظر

زندگی در اینجا و اکنون

ذهن آگاهی یا حضور ذهن به معنای آگاهی از افکار، رفتار، هیجانات و انگیزه ها است به طوری که بهتر بتوانیم آنها را مدیریت و تنظیم کنیم. به عبارت دیگر ذهن آگاهی به معنای توجه کردن به شیوه ای خاص است. یعنی توجه و تمرکزی که سه عنصر در آن دخالت دارد:
1- بودن در حال حاضر
2- هدفمند
3- بدون قضاوت.  |link|


پ ن:

پست نگاری به شیوه ی فیشنگار

۴ نظر

یک عدد دانشجوی کنکوری

عزمم رو جزم کردم واسه کنکور ارشد امسال درس بخونم

اونم نه یه درس خوندن ساده بلکه یه درس خوندن جدی که منجر به یک رتبه ی خیلی خوب بشه که من بتونم تو یه دانشگاه خوووب ادامه تحصیل بدم

اساسا ادم چندان مدرک گرایی نیستم حال و حوصله ی دنبال نمره و مدرک دویدن رو هم ندارم اما هر جوری حساب میکنم من نیاز دارم به این ارشد کذایی برای اینکه بتونم کار کلینیک انجام بدم و همچنین تو یه سری کارگاه ها شرکت کنم و از اون مهم تر اینکه بتونم از مدرکشون استفاده کنم (دانشجوی کارشناسی حتی اگه توانش رو هم داشته باشه سازمان نظام اجازه ی انجام هیچ کاری رو بهش نمیده)


حالا که شروع کردم خوندن دلم میخواد واسه دل خودم اروم اروم بخونم اما نمیشه کنکور روانشناسی داوطلب های خیلی زیادی داره پس باید خیلی بخونم تا بتونم به هدف مورد نظر برسم

اما حقیقتش اینه که سختمه از این منظر که میخونم بعد میخوام خلاصه کنم دو تا اتفاق میفته یکی اینکه کلا حواسم پرت میشه و یا اینکه اینققدر کند پیش میرم که انگیزه ام له میشه و ناامید میشم

و مشکل بزرگتر دیگه اینه که احساس افت شدید اعتماد بنفس دارم احساس میکنم افرادی وارد زندگیم شدن و رفتن و اتفاقاتی برام افتاده که تقریبا چیز زیادی از خودباوریم باقی نذاشته قبلا اصلاااا اینطوری نبودم ولی حالا خودپنداره ام یک انسان مچاله ی ناتوانه :( (ینی هی میاد تو ذهنم که هر چی هم بخونم اخرش هیچی نمیشم)

هی تند تند به خودم یاداوری میکنم که نیت خیلی پاکی پشت درس خوندنم داشته باشم که حداقل اینهمه وقت گذاشتن چون 23 سال گذشته حبط نشه

خلاصه به سختی و جان کندن دارم سعی میکنم درس بخونم 


ایا کسی هست ما را از این مشکلات برهاند؟؟

۶ نظر

دکتر عجیب و ملت دردمند

 رفتم دکتر تو سالن انتظار اینقدر که ملت همه بی هیچ ابایی از نداری و دردها میگفتن غصه ام گرفت و شاید احساس دقیق تری که پیدا کردم سرگردونی با اندکی ناامیدی بود.

وارد مطب دکتر شدم تازه قضیه بدتر شد

ادامه مطلب جزئیات امروز رو نوشتم چیز خاصی نیست من واسه خودم نوشتم البته....ولی اگه کنجکاو شدید بخونید....



میرم کلینیک میگم از فلان دکتر وقت میخوام میگه نیست.    

میگم خودش گفته عصر بیا کلینیک میگه خودش گفته منم به 50 نفر واسش نوبت دادم اما حالا زنگ زده گفته امروز نمیام :/

ساعت 3 بعداز ظهر در حالیکه نه ناهار خوردیم و نه به لطف اندوسکوپی صبحانه از کلینیک میزنیم بیرون. با رفیق اواره و سرگردون خیابون شدیم که حالا چکار کنیم. بعد از کلی تلاش اخر سر مجبور شدیم تو اولین ساختمان پزشکان اولین متخصص گوارشی رو که میبینیم بریم نوبت بگیریم و چنین نمودیم. و تازه شروع شد:

 

سکانس اول:

تو اتاق انتظار نشستیم. برای یک مطب اتاق نسبتا بزرگیه که حدود 15 تا صندلی تو خودش جا داده صندلی ها دورتا دور هستن و همگی به هم اشراف دارن. خانم جوانی از در وارد میشه که میخواد نتایج ازمایش مادرش رو نشون بده. منتظر میشینه تا منشی بیاد. منشی به همه مریضا تاکید میکنه کارتخوان نداریم یه اقایی میپرسه چرا کارتخوان ندارید؟ منشی با حالت لب خونی میگه بخاطر مالیات. مریضا اینو که می شنون عصبی میشن و همه ی مشکلاتشون یادشون میاد و معترض میشن که از ما بیچاره ها به هر طریقی مالیات میگیرن و اینا... کم کم اتاق انتظار پر از ادم میشه. خانم جوان کنار میز منشی وایساده رو به جمعیت از مشکلات اقتصادی اش می گه. از اینکه ازمایش مادرش با بیمه ی سلامت 220 هزار تومن شده چون اون بیمه دیگه هیچ اعتباری نداره. از این می گه که اجناس مغازه شون قیمت خریدش هم بیش از دو برابر شده. میگفت 8 سال پیش 35 میلیون دادیم مسکن مهر بخریم حالا نه پول داریم نه خونه. هر جا هم که رفتیم نتیجه نداد اخر سر به ما گفتن این دولت اصلا مسکن براش مهم نیست. همه حضار با تکان دادن سر دردمندانه با او همراهی میکنن که خانم میانسالی می گه امروز رفتم یک کیلو خیار بخرم گفت 7 هزار تومن... گذاشتم و اومدم گفتم خیار نمیخوریم خب....

منشی اسمم رو صدا میزنه کنار در می ایستم منتظرم که وارد شم زن جوان دیگه ای با همسرش در مورد دیروز گفت و گو می کنن. می گفت دیروز اومدیم پیش همین دکتر برای بیماری شوهرم. داخل مطب، دکتر به خانم هم پیشنهاد میده که فشارش رو بگیره و در برابر مخالفت خانم و بیان اینکه هیچ مشکلی نداره می گه حالا یه چک بکن و همینجوری الکی ازش نوار قلبم میگیره بعدشم که میان بیرون منشی اصرار داره که باید پول ویزیت دو نفر رو حساب کنین خدارو شکر اینکارو نکردن اما تصور کنین چقدر بی انصاف و زورگیر... طرف اصلا مریض نبوده اونوقت ویزیتش کردن پولم میخوان.

سکانس دوم:

وارد مطب میشم. هیکل به شدت نامتناسب و شکم خیلی بزرگ دکتر منو شوکه میکنه. میشینم مشکلم رو توضیح میدم. عکس رادیولوژی و اندوسکوپی رو میذارم جلوش. به عکس نگاهی میندازه و میگه اندوسکوپی نیاز نبود وقتی تو عکس چیزی معلوم نیست یعنی طوریت نیست. الکی هم دنبالش نرو تنها راه حلت اینه که کاریش نکنی. پا میشه چشامو نگاه میکنه. ناخن هامو لمس میکنه و همزمان ازم میپرسه چه کاره ای؟ میگم دانشجوی روانشناسی

اینو که میشنوه بحث رو باز میکنه

شاید یک ربع تمام با من بحث میکنه در مورد روانشناسی و اینکه ایا بنظر من کسی که اظهار میکنه " انا الحق" ایا مانیا هست یا خیر...

من البته از قابلیت حاضر جوابی ام استفاده میکنم و با علم و منطق و گاها نظرات فی البداهه جوابش را میدهم اما خیلی خیلی متعجبم ساخت

اخر سر هم گفت کمبود ویتامین دی داری (اونم بدون ازمایش تشخیص داد)

هیچ مشکل دیگه ای هم نداری...

در نهایت احساس بد و منفی از مطب خارج میشم


۶ نظر
About me
افسرده نیستم از قضا در فضای حقیقی یک انسان سالم، پر انرژی و سرزنده هستم که همیشه در پی چیزی میدود
در میان جمع هم هستم منتها دلم پی افکارم هست پی انچه برایش میدوم و حتی دلم میخواهد پی انی باشد که از همگان ارزشمند تر است برای پیروی
عنوان وب اما باید تشریح شود
تنهام به این معنا که دل به دل کسی نمیدهم در تنهایی های خودم سیر می کنم و بهترین لحظات زندگی ام ان وقت هایی است که با خودم در خلوت ترین نقاط قدم میزنم
تنها نیستم چون شکر خدا انقدر دوستان و خانواده ی خوبی دارم که هر لحظه که بخواهم یک ادم خوب و سالم را کنارم دارم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان